بسم الله الرحمن الرحیم
با این همه امكانات كه آنها داشتند، نمی توانستند درمقابل نیروهای انسانی که از اول شب راه می افتادند تا هشت الی ده ساعت مداوم كوهها را بالا می رفتند و نفس نفس زنان كه به بالا می رسند و به دژهای محكم آنها حمله ور می شدند .
پس از نیم ساعت این پایگاهها سقوط می كرد به دست نیروهای اسلام . تكبیر .
از این كه در این عملیات كسانی مثل من باور نداشتند جوانان شما هر عملیاتی كه انجام می دادند واینقدر كه من توضیح می دهم سختی فراوانی داشت، البته چیزی از سختی این عملیات نگفتم . جوانان شما چند بار عملیات انجام می دادند، یعنی عملیات انجام می دادند، بعد پایین می آمدند یكی دو شب استراحت می كردند و دوباره عملیات سخت تر از عملیات قبلی را انجام می دادند، یك مسابقه بود . من خودم كه یك سربازم این جور رزمنده تا به حال ندیده بودم. مگر می شود انسان با پای پیاده این همه راه را طی كند . مربیان كوه نوردی برای آموزش بسیجیان آورده بودند و ما داشتیم صخره نوردی می كردیم و می گفتند این گونه باید بالا بروید. من دیدم این رزمندگان با انگشتانشان بالا می روند و من متعجب بودم چون تا به حال این گونه رزمنده ندیده بودم . این جوانان ایستادگی كردند و گفتند این عملیات را تا به پایان نرسانیم از پا نمی نشینیم و اینان جنگ كردند و دوباره جنگ كردند و دوباره جنگ كردند . این جوانان سه عملیات انجام دادند كار این جوانان بی سابقه بود و این خارج از توانایی انسان است بعد در مرحله سوم جنگ نیروهای عراقی كه تار و مار شده بودند فرار كردند. به نیروهای عراقی در مرحله دوم حمله شد . افراد تیپ هایشان یا اسیر یا كشته شدند و عراقیها می دیدند در ساعات اولیه جنگ قرارگاهشان به هم می ریخته به دلیل این كه رزمندگان ما دلی مالامال از محبت الله را دارند . واقعاً دنیا در تعجب بود كه در این حمله ها اول فرمانده ها بعد سربازان عراقی اسیر می شدند. تیپ 605 گارد ریاست جمهوری كه چشم و چراغ صدام بود، كه خیلی به این تیپ امیدوار بود به آنها ، برای این كه روحیه بدهد به آنها این تیپ تار و مار شد و این تیپ تربیت شده بود در مرحله اول كه این تیپ به هم ریخته شد در مرحله دوم لشگر هر كه تازه نفس بود فرستاد تا جلوی رزمندگان اسلام را بگیرد آن هم كه صدماتی دید كه بعد از آن یك تیپ كماندو بعثی كه جان فدایی صدام بودند وارد صحنه شدند و نمی دانم كه نظر الهی بود یا چه، در منطقه ما تیپ عاشورا وارد شدند و سربازان و رزمندگان شما در عرض دو روز چنان تار و مارشان كردند كه نه فرماندهی ماند و نه گردانی ماند و آنها را كشتند و تعداد معدودی هم كه ماندند آنها را صدام با شرمندگی اعلام كرد اینها را اعدام می كنم . وسایل و غنائم كه از این عملیات به دست آمد واقعاً زیاد بود البته برای اطلاع می گویم كه این تیپ كامل بود چون بعثی بودند و دارای وسایل فراوان كه از این جنگ نفربرهای موشك انداز تانك ، موشك انداز و انواع خودروها توپ صدمیلی متری ضد تانك و تفنگهای 106 میلی متری خمپاره اندازها وانواع مختلف سلاح و مهمات به اندازه كافی و بچه های ما از دویدن خسته شدند ولی در عملیات …
… و سلاحهای آتش زا كه برای اولین بار میدیدم كه لطف الهی بود كه اینان نتوانستند از این سلاحها استفاده كنند . سلاح هایی درست كرده اند كه از سی كیلومتری در بین رزمندگان ما فرود می آمد. الحمدالله این سلاح ها سالم به دست رزمندگان ما افتاده است و ما هیچ گونه از آنها استفاده نمی كنیم. وسایل مدرن راه سازی ، دستگاههای مخابراتی كه بسته بندی بود و می خواستند از آنها استفاده كنند كه این دستگاهها همین طور آكبند به دست رزمندگان افتاد . مواد غذایی كه رزمندگان استفاده می كنند. موشكهای صنعتی و اینها چیزهایی بودند كه جوانان شما از این جنگ به غنیمت گرفته اند و اگر هم شهید داده ایم بدانند هر شهید چند عراقی را كشته است و بعد خود شهید شده است، این را بدانید كه چندین نفر را كشته اند بعد خود شهید شده اند. این را بدانید كه شهادت موهبتی است از طرف خدا. اگر قرار بود با این آتش و تیر و تعداد زیاد دشمن و ریخته شدن آتش دشمن بر سر رزمندگان ما، خدا نمی خواست، یك نفر از رزمندگان ما زنده نمی ماند، بیایید صحنه های عملیاتی را ببینید . وقتی قرار است از طرف خدا كسی زنده بماند و بیشتر تلاش كند هیچ اراده ای نمی تواند آن را تغییر دهد و وقتی قرار است كسی شهید شود هیچ اراده ای نمی تواند آن را تغییر دهد. خیلی از برادران شهید شدند و من نمی دانم كیستند . در یكی از عملیات یكی از برادران تعریف می كند كه در موقع شدت عملیات مأموریتی به ایشان داده شد كه زیر آتش دشمن به یك خاكریز می رفت ساعت دو بود مجروح می شود و خون از بدنش سرازیر می شود. یكی از همرزمانش به او می گوید: به عقب برو زخمی شدی من كار شما را انجام می دهم. در پاسخ می گوید : مأموریتی كه به من داده اند تا جایی كه می توانم باید بایستم و انجام وظیفه كنم. دوستش میگوید: الان به شما ضعف می آید. باز در پاسخ می گوید: نه. كه بعد از یك ساعت با تركش دوم شهید می شود. شما چه متوجه می شوید. شهامت و شجاعت. اینان برای من و شما كار نمی كنند ؟ آیا شما می توانید انگشت خود را روی آتش بگیرید تا به استخوان برسد ؟ جوانان ما این مراحل را گذرانده اند. همان جوان در انبوه آتش آماده انجام وظیفه است. وقتی اینجا می آیند مسلمان می شوند. می گویند مأموریتی كه به من دادند ،دستوری كه به من دادند، باید انجام شود و كسی كه من را محفوظ نگه می دارد خدا است.از اینجا می فهمیدیم كه شجاعت و شهامت و مقاومت یعنی چه و یا برادر برزگر كه یك دست داشت و دستش قبلاً قطع شده بود.ببینید كه چه جوانانی تربیت شده بنده به فرمانده تیپ این برادر گفتم: این شخص با یك دست كه نمی تواند جنگ كند .گفت شما بیا ببین كه او با یك دست چگونه جنگ می كند او قبول نكرد كه عقب برگردد. گفت: مگر حضرت ابوالفضل با یك دست جنگ نكرد. چه شهامتها و چه شجاعتها در جنگ از خود نشان می دادند. به این انسانها باید چه اسمی گذاشت. آیا نباید به اینها افتخار كرد . برادر اسد قربانی كه معلول بود و به سختی راه می رفت چنان در انجام وظیفه خود كوشا بود كه انگار معلولیتی نداشت و سخت ترین مأموریت را انجام می داد. فرمانده گروه ویژه شهادت بود پس ما باید از رشادت یاران حسین بگوییم ما باید راهیان امام را بگوییم از شهامت و شجاعت و مقاومت .
بچه ها می دانستند كه برای این عملیات بروند شهید می شوند. ولی انجام وظیفه برایشان مهم تر بود و همچنین برای اسلام … برادر اللهیاری فرمانده گردان حضرت ابوالفضل (ع) كه قبلاً یك دست خود را از دست داده بود و یك شیری بود كه وقتی موقعش می شد خوب می جنگید اگرچه شهید داده بود و خود شهید شد از صد متری دشمن را می زد و مقاومت می كرد او كه دوازده ساعت مقابل دشمن مقاومت كرد و مرتب می گفت حال من خوب است و نیروهایم خوب می جنگند و خیالتان راحت باشد و كار خود را انجام دهید . آفت دشمن از هر طرف او را احاطه كرده بود. ولی او از سنگرهای پایین مهمات برای رزمندگانش می آورد. مانند امام حسین، جانم حسین ،در سنگرش شهید ها را جمع كرده بود ، مجروحان را جمع كرده بود و خارج كردن نیروها امكان نداشت، زخم زخمیها را بسته بود و هنوز داشت می جنگید و مقاومت می كرد . من نمی دانم آیا انسان این جور ، نمی دانم این همه پایمردی ؟ برادرش شهید شده،من قادر به بیان این خصوصیات نیستم . نصف شب شد و بی سیم او قطع شد، برایش نگران شدم . گفتم حتماً برایش اتفاقی افتاده . یك روز ماشینی می آمد گفتند جنازه اش پیدا شده ،گفتم كو، گفتند پشت ماشین ، پتو را كنار زدم ،گفتم این نیست، گفتند داخل جعبه را نگاه كن ،گفتم یا ابا عبدالله یا حسین، نگاه كن چگونه آماده شد كه با سر برای تو جانفشانی كند. وقتی كه تازه ازدواج كرده بود و تمام زندگانی خود را وقف جبهه كرده بود و وقتی برای مأموریت از این شهر به آن شهر می رفت، یك اتاق اجاره می كرد ،برای خانم خود و خودش به جبهه می رفت، هرچه داشت را وقف جنگ كرده بود .اینانند كه شما تربیت شان كرده اید و تقدیم اسلام كردید. به اینها افتخار كنید. شایعه سازان این صحنه ها را نمی پسندند و ما به این شایعات وابسته نیستیم ما متكی به شهدا هستیم و خواسته خدا بود كه آنها شهید شوند . اینها افتخاراتی برای اسلام آفریدند. چه انسانهایی بودند.خون حسین بن علی چه ها درست كرده. من نمی دانم چقدر بگم . برادران و این برادران جهاد می دانستند كه شهید می شوند و رفتن به جبهه خیلی سخته، من نمی دانم وقتی به آنها مسلم می شود كه شهید می شوند، آن وقت آنها چنان خونسرد و آرام و آرامش قلب دارند كه بدون توجه به این كه دشمن تانك دارد رفته و ایستاده روی خاكریز كه اینجا تركش دارد ، تیر دارد … اینان از چیزی نمی ترسند.امت اسلام افتخار كنند به این رزمندگان . افتخار كنید كه چنین جوانانی تربیت كرده اید و خانواده شهدا خیلی سرفراز هستند. هر كدام تك تك صحبتی دارد . آن بچه هایی كه در شب عملیات درتاریكی به دستشان حنا می گذاشتند. به سرشان سربند یا حسین مظلوم یا مهدی ادركنی می بستند. غسل شهادت می كردند. با یكدیگر روبوسی می كردند. از هم حلالیت می خواستند ، دعا می خواندند كه می خواستند به عملیات بروند. اینها قابل توصیف نیست. مگر می توان در كتابها جا داد؟ مگر اینان افتخار امام حسین نیستند؟ مگر هرچه داریم ازامام حسین نیست؟ باور كنید اینان اسلام را زنده نگه داشتند. همان ساعتها و همان دقایق ، همان ثانیه ها همه تكرار می كنند این صحنه ها را در هر یك از عملیات . كسانی كه كوردل بودند عینك بددلی را به چشمان زدند و نمی توانند این بچه ها را درك كنند چون عشق به امام حسین ندارند نمی دانند جنگ چیست ، جبهه چیست ، صحنه عاشورا چیست، اینان چه می دانند معرفت چیست، عرفان چیست، مگر می توانند درك كنند، شاید فكر میكنند این موضوع ها یك داستان است .
ما وقتی این تابوتها را بر روی دست می گیریم افتخار می كنیم . امیدوارم كه پیام رزمنده ها را خوب بیان كنیم . ملت ایران ، و برای فتح دو و در رابطه با فتح دو،گذشتن از حزب بعث و رسیدن به كربلای حسینی و پیام رزمندگان كه اعلام كردند و من از زبان آنها می گویم كه شهادت را بزرگترین سعادت از طرف خدا می دانند كه مخصوص افراد بخصوص است و هیچ گونه ترسی و خوفی از شهادت نداریم وعشق به شهادت باعث شتاب به سوی دشمن است و مسئله اصلی دانستن جنگ،كه باید در تمام زندگی ما اثر داشته باشد و درگیر نشدن با مشكلات زندگانی ، اختلافات و مسائل سیاسی و امثال اینها كمبودها و نارسایی ها كه اینها طبیعی است.در تمام جوامع كم و زیاد است و مسائل دنیا است . اینها مسئله اصلی نیست. بلكه مسئله اصلی حفظ اسلام است كه متبلور در این جنگ شده. به هر حال مسئله اصلی جنگ است و اولویت قرار دادن جنگ به هر كاری كه داریم اصل مطلب است و مسائل دنیوی و مشكلات این دنیا در درجه آخر . از خداوند طول عمر برای رهبر و درجات متعالی برای تمامی شهدا و عزت برای خانواده شهدا و ملت مسلمان ایران بخصوص ملت مسلمان و همیشه در صحنه تبریز و شفای عاجل برای مجروحین جنگ و آزادی اسرا و پیروزی جنگ و نصرت برای رزمندگان
انشاالله این مجالس مورد لطف الهی قرار گیرد . صلوات
…… فجایع این رژیم كه به وجود آوردند. به هر حال تا زمانی كه رزمندگان اسلام در خاك دشمن نفوذ كنند، كه بلاد اسلام از نفوذ توپخانه در امان باشند. تكلیف شده است كه جهاد كنند و به هر حال ما سعی خودمان را می كنیم و در حال جنگیم . چند روز قبل امام عزیز فرموده اند و همچنین ما مقلد امام و پیرو دستورات امام هستیم كه تا صدام در این حكومت است هیچ گونه سازشی با رژیم بعثی وجود ندارد و اما امام بزرگوار با این حرف مسائل و خصومت شخصی را بیان نكردند، بلكه روی حرف صدام و رژیم بعثی هیچ اعتباری نیست. چطور كه با تمام قوا و پشتیبانی ابرقدرتها حمله كرد و مسائل را می خواست با جنگ حل كند و در ضمن چه ضمانتی به این كه دوباره صدام نیرو جمع نكند و ادوات جنگی را كامل نكند و این كه اطلاعات نظامی منطقه را جمع نكند و دوباره به ایران حمله نكند نیست . ملت مسلمان ایران نه به خاطر خاك و نه به خاطر دریای عمان و خلیج فارس بلكه فقط به خاطر اسلام جنگ می كنند و تمام ابرقدرتها جمع شدند و یكی شدند تا این اسلامی كه می خواهد ابرقدرتها را ریشه كن كند را از بین ببرند .جمهوری اسلامی كه اولین ندای اسلام بعد از چهارده قرن است می خواهند صدایش را در گلو خفه كنند و می دانید كه خداوند پشتیبان این حكومت و اسلام است و قادر نیستند هیچ صدمه ای به آن بزنند . هیچ اعتباری نیست كه اگر كفر دوباره قدرت بگیرد و علیه اسلام قیام كند فرصت پیدا كنند تا تجربه های وحشتناك تر و فجیع تر از تجربه های قدیم ایجاد نمایند . امت اسلام به پیروی از امام امت اهداف جنگ را تعیین كنیم. انشاالله با آمادگی كه پیدا كرده ایم، به تجهیز و متشكل كردن ملت مسلمان ایران كنیم که برای هدف عالی است وگرنه فرمودند قدس از كربلا می گذرد یعنی ما مجبوریم كه برای اجرای هدف اسلامی اول عراق را سرجایش بنشانیم و درمرحله دوم آزادی كربلا كه در قلب تمام مسلمین جهان و ایران جا دارد تثبیت كنیم این یك واقعیت است كه ما نمی توانیم ساكت باشیم و زندگی خودمان را بكنیم در زمانی كه امام حسین در اسارت این بعثی ها قرار دارد و این یك حقیقت است كه شیعیان این مملكت دستشان به امام حسین نمی رسد . الان امام حسین (ع) در محاصره یزید یان است و برای ما یك تكلیف است حفظ مرقد امام حسین كه تبلور قیام امام حسین و خاك امام حسین است . یقیناً هر مسلمان ایرانی به وسیله رزمندگان می خواهند كه دست یزیدیان از حرم پاك امام حسین كوتاه شود . امام عزیز و بزرگوار در اوایل جنگ فرمودند این جنگ یك نعمت بزرگی است. شاید بدانیم این همه آوارگی و صدمه ،خسارت دیدن ملت بزرگ و عزیز ایران بدانند كه یك روز بهترین و عزیزترین مردمان ملت ایرانند كه چقدر خدا اینان را دوست دارد و محبوبند كه خداوند آنها را به حال خود نگذاشته است . حضرت علی نظر دارد. اگر خدا می خواست ما را به حال خود رها كند ما هم مثل بقیه ملتها بودیم. آنها زندگی انسان نمایی را می كنند . بویی ازانسانیت نبرده اند. مانند حیوانات كه شكل انسان هستند و همین طور به حال خود مانده اند . اگر ما هم نظر الهی نبود مانند آنها بودیم . ولی در چنین روز عزیزی خدا به ما نظر دارد و برایمان ایمان قرار داده و این چنین خانواده معظم برایمان قرار داده نشانه محبت الهی است. نسبت به ملت ایران. به هر حال وقتی دست خدا بر سر ماست هرچه باشد برایمان نعمت است وبرای این كه خداوند ما را خالص تر كند و برای روز قیامت ما را آماده تر كند. در این دنیا آزمایشهای بیشتری قرار داده. به هر حال جبهه سختی دارد . عزیز از دست دادن دارد ، خسارت دیدن دارد .ولی این ها عاقبت به خیری دارد و در ثانی سنواتی كه در جنگ دارد شهرهای ویران ، عزیزانی از دست دادیم ، شهیددادیم ، زخمی دادیم در مقابل اینها كه ظاهراً خسارت است. ولی اینها در پیشگاه خدا افتخار است. در واقع اگر این خسارتها به وجود آمده در عوض آن ما چه چیز به دست آوردیم. ما توانستیم دینمان را نگه داریم .امروز در مقابل حمله وسیع این دشمنان قرار گرفتیم . ما ادعا ضد جنگ و ستیز می كنیم . خدا را شكر كه تا به حال این چنین بودیم. به هر حال برای ادعای این مسئله آمادگی وسیعی لازم است امام بزرگوار … اولین بار بعد از پیروزی انقلاب فرمودند … مسائل و مشكلات و مواردی كه در این مملكت … آموزش و تشكل نیروها و تمام ملت ایران متشكل شوند و آماده بشوند برای جنگ ، قبل از جنگ یك گروههایی متشكل شدند ولی به صورت بعداز جنگ توطئه هایی كه قبل از جنگ و زمان جنگ رخ داد . توطئه های بنی صدر نابود شد و وحدت تمام رزمندگان پیش آمد و با تمام قوا در مقابل دشمن ایستادند .
به هر حال از بزرگترین معنا برای جنگ تشكل ملت ایران كه قادر باشد در مقابل خطرات جدی تری از جنگ با عراق آمادگی و آموزش داشته باشند تا حضور در جبهه ها و كسانی كه پشت خط ها و به عنوان پشتیبانی داشته باشند. به هر حال فرزندان شما در این مدت جنگ چیزهای زیاد یاد گرفتند . برای فرماندهی آموزش ببینند ، آموزش توپخانه ببینند ، آموزش زرهی ببینند ، آموزش گردان ببینند. باید می رفتند و در دانشگاهها این دوره ها را می دیدند. ولی در جنگ خیلی سریع و خیلی وسیع مانند دانشگاه برای جوانان آموزش بدهند و زود این جوانان یاد بگیرند و تجارب بسیار خوبی به دست بیاورند . آمادگی رزمی خوبی به دست آورند كه آماده این عملیات باشند . بزرگترین نفعی كه برای ما به وجود آمد تشكل و سازماندهی افراد بود . ستادهای پشتیبانی مردمی كه از اول جنگ كمك می كردند ولی نمی دانستند چگونه .
هیچ دولتی قادر نیست جنگ را اینطور اداره كند و فقط این دولت اسلامی و ملت اسلامی ایران است كه می توانند این جنگ را اداره كنند . به هر حال رژیم عراق این مشكلات را برایمان به وجود آورد تا بتواند زودتر از این جنگ نتیجه بگیرد . با كمك هم ملت و دولت اسلامی توانستند یاد بگیرند كه چگونه به رزمندگان كمك كنند و توانستند بفهمند كه در كوتاه مدت چگونه مشكلات وسیع بلندمدت را رفع كنند، اینها با تشكیل جلسات و نشستها به دست نمی آید . جنگ شبانه مشكل ترین جنگ هاست كه كشوری مثل ایران این را انجام داد و پیروز شد . الان تمامی ژنرالهای ابرقدرتها متعجب هستند كه ایرانیان چگونه این كارها را انجام می دهند . عملیات كوچكی نبود یك ارتفاع را بگیرند و مشخص شود در این مدت عملیات بسیاری انجام شد با هزاران نفر كه به طرف هدفهای خود می روند و دشمنان را نابود می كنند و متصرف می شوند. كافی بود كه یك اشتباه شود، تمام عملیات از بین می رود. پس هدایت عملیات كار بسیار مهمی بود كه فقط ارتش و رزمندگان ایران قادر به این كار بودند در طول جنگ با عراق … برای این كه عملیات در شب و پیشروی به سوی دشمن نیاز به قلب با ایمان و عشق به خدا و رزم و جهاد فی سبیل الله دارد. فرماندهی كه نمی داند افرادش به كجا و به كدام طرف می رود. فقط یقین دارد رزمندگانش با ایمان و خودشان راغب به این كارند، به جلو می روند و به عقب نگاه نمی كنند و ایمان دارند و هدایت و رحمت از سوی خدا و امام زمان (ع) در جبهه ها بود و انجام شد . این بزرگترین تجربه بود و با ارزش ترین چیزها برای ما .
پس این تجارب جنگی و سازماندهی كه پیدا كردیم و الحمدالله كه این تیپ ها و لشگرها فقط از نیروهای مردمی اند حالا ارتش در جای خودکه از نیروهای مردمی و با سازماندهی و كادر، سیستم تداركات و پشتیبانی مشخص، تشكیل شده است. مردم ایران با این اوصاف آماده هر گونه حملات هستند و این تجارب به دست نمی آمد و آن دعاهای نیمه شب . دعاهایی كه برای امام امت انجام می دادند، سنگرهای خود را عطرآگین می كردند،اینجا جبهه امام زمان است . جبهه سیدالشهدا است . جبهه ای است كه به خاطر خداست كه پر از الطاف الهی است. كجا می توانستیم پیدا كنیم این گونه تربیت جوانان این دیار را . تربیت اسلامی و معنویت پیدا كردن و هدف پیدا كردن اینها را كجا می توانستیم پیدا كنیم . در این دانشگاه بر روی جوانان باز شد و اینان یك معنویت و ایمانی پیدا كردند كه یك روز مانند امام حسین (ع) در جبهه های جنگ رو در رو دشمن قرار گیرند . یك معنویت و ایمانی كه ملت ایران توانایی پیدا كرد كه مقابله كند با دشمن ودر هیچ كشوری نمی توانید پیدا كنید كه با این امكانات (خیلی دولتها سازش می كنند چرا برای این كه از نظر تانك و ادوات جنگی كمتر از كشور دیگر هستند ) و وقتی كه ادوات جنگی اش زیاد شد بعد به جنگ دیگری می روند. ولی ملت تربیت شده در مكتب اسلام و امام حسین (ع) و جوانانی كه تربیت پیدا كردند در این مكتب، ایمانی به دست آوردند كه با توكل به الله بدون توجه به مادیات و امكانات مادی، مقابله كردند با دشمن و این در روی زمین بی سابقه است . این همه ادوات و غنایم جنگی در دست ماست. ولی این را بدانید بچه های ما این را اصل نمی دانند ،بلكه خود را آماده می كنند تا به نصرت نهایی برسند. با رضایت خدا از اعمال آنها . ما بیشتر از این چه می خواهیم ؟اگر فقط در این دانشگاه معنویت وایمان برای ما قرار بدهد این نعمت برای ما كافی است .
جایی است كه جوانان شما خالص هستندف خالص تر می شوند، پاكباخته تر می شوند، ایثار و فداكاری را یاد می گیرند. عشق امام حسین و جنگ در راه خدا تمام وجودشان را پر كرده، می بینید جوانانتان و رزمندگانتان را، آیا این یك نعمت بزرگی نیست و همین طور مردم پشتیبان جنگ . بد نیست كه چند نمونه برای شما بگویم اگر بیایید و ببینید این وسایلی كه می فرستند آن مادر پیر و تنهایی كه تمام زندگی اش جمع شده در یك متر، در یك متر و نیم پارچه وتمام وسایل با ارزش خود از زمان ازدواجش تا به حال برای خود جمع كرده مثل جارو ، قندان ، ظرف چای ، ظروفش همه اینها را با عشق و علاقه می فرستد و می نویسد كه وجودم هم برای جنگ ، این كم ارزش است. آن مادر پیر اصفهانی كه در یك كیسه سه تا قرقره و دو تا سوزن می فرستد كه باور كنید تمام دارایی ام همین است، قربان آن لباسهای پاره شما بشم ،بدوزید لباسهای پاره خود را و مرا هم دعا كنید ، این كم ارزش است . یك دنیا نعمت است، مگر این صحنه های شهادت كه از امام حسین درس گرفته ایم به ما نمی آموزد كه مردم ما و رزمندگان و جوانان ما این گونه تربیت شدند و جوانان شما كه وظایف خود را انجام می دهند، برادرانشان در كنارشان شهید می شوند ،دست و پایشان قطع می شود، بی آب و غذا می مانند، ولی مقاومت می كنند و دنیا حیران است از این مقاومت و این از همان نعمت یعنی دانشگاه الهی است كه بر روی مردم ایران باز شد و این نعمتهای بزرگ از جنگ است و اما چند كلمه راجع به عملیات والفجر چهار و بعد از آن یادی از شهدای عزیزمان كه بعضی از آن نام دارند و بعضی گمنام كه در دل ما جا دارند و بدانید كه اینان برای اسلام چه كردند. شاید كم شناخته شده باشند در این شهرها و بدانید چه ها كرده اند . بدانید ملت ایران و تبریز كه چه كسانی را تربیت كرده اند، فقط در صحنه عملیات می توان دید كه چه كردند . عملیات والفجر در یك منطقه وسیع در حدود 160 كیلومتر و منطقه كوهستانی در غرب ایران یعنی كردستان ( از سردشت تا مریوان) انجام پیدا كرد . كه سه مرحله آن انجام شده و یك سری مراحل تكمیلی آن در حال انجام است . اهدافی كه در نظر ما یك تكلیف شرعی است ادامه جنگ و بقیه توضیحات كه قبلاً گفته شده .
از نظر نظامی می دانید كه شهرهای مریوان و بانه و جاده هایش زیر دید عراق و توپخانه او می باشد كه حتی مریوان را با توپخانه می زد و چقدر ویرانی به جا گذاشته و بانه هم همین طور و جاده هایی را كه می دیدند زیر آتش بود. توانستیم دست نیروهای بعثی را از این دو شهر و جاده هایش كوتاه كنیم. دوم این كه بستن منطقه ای از سردشت تا مریوان منطقه ای مرزی بخصوص جاده های رملی و تصرف ارتفاعات كه نفوذ و تردد ضد انقلاب كه كلاً از عراق تدارك می بینند از نظر آذوقه و مهمات ، آموزش و سازماندهی از عراق تأمین می شود این راهها بسته، یكی از اهداف همین بود. یكی دیگر انهدام دشمن كه آنجا را تصرف كرده بود . بعدی آزادسازی مناطق بخش و پادگان و ایجاد جبهه ای كه دشمن در شهرهای شیخ صادق ، حلبچه و سربندی خان و جاده هایی كه به آن طرف می رود و دارای اهمیت است تهدید شود و رزمندگان جبهه جدیدی باز كنند برای عملیات تازه و تأمین مرز از ایرانشهر تا مریوان كه خدمتتان عرض شد كه اینان سه مرحله عملیات انجام دادند و از طرف آیت الله ملكوتی و دیگر عزیزانی كه از تبریز تشریف آورده بودند و دیدند وسعت منطقه و بزرگی عملیات و ارتفاعات صعب العبور و بدون جاده كه كیلومترها و ساعتها باید بروند تا فرجی شود . فرج جنگ كردن، اینها انسان را متحول می كند منطقه كوهستانی و صعب العبور و بدون جاده كه رزمندگان اسلام این سختی ها را متحمل شدند. كوهنوردی و تداركات و پشتیبانی سخت به رزمندگان می رسید اینها مشخصات این عملیات بود البته به قوه الهی سه مرحله از این عملیات انجام شد و اهداف و ارتفاعاتی كه قرار بود بگیریم به لطف الهی و امداد غیبی باز پس گرفتیم تمام این عملیات با امداد غیبی بود. انسان چقدر توانایی دارد كه با این شرایط این كارها را انجام دهد. اگر بروید از پایین این منطقه بالا را بنگرید آدم پاهایشان می لرزد … و كه این ارتفاعات را این انسانها در شب و تاریكی بالا بروند. از روی سنگها و صخره ها، جنگل ها و پیدا كردن جای مخفی دشمن و حمله ور شدن به آنها در ساعت یک و دو نیمه شب و ساعت سه اعلام كنند كه پیروز شدند و به اهداف خود رسیده باشند. اینها خارج از درك آدمی است .من كه نمی دانم برادرانی كه آمدند و دیدند می گفتند غیرقابل تصور است. به هر حال تمام مواضعی كه مشخص شده بود متصرف شدیم. همان دشمنی كه مدتها در آنجا بودند . سنگر داشتند و محل فرود هلی كوپتر داشتند كه از آنجا تدارك می شدند هر پایگاه آشپزخانه داشت تمام آذوقه اش در خودش بود.اگر اینها در دست بچه های ما بود تمام قوای دشمن تار و مار می شد به این اندازه تداركات دارویی ، غذایی ، بهداشتی ، مهماتی داشتند ولی به قوه الهی در عرض نیم ساعت همه رامتصرف شدیم .