بسم الله الرحمن الرحیم
عملیات، عملیات سختی خواهد بود. باید بدانیم اگر این عملیات موفق نشد،عملیات بعدی ما سختتر خواهد بود؛ چون خداوند بندگان مؤمن خود را هر چه می گذرد با آزمایشی دیگر می آزماید.
همه برادران بایستی تصمیم قطعی بگیرند. تمام علایقی كه در ده، در شهر و … دارید ،كنار بگذارید.
مصمّم ، قاطع و با توكّل به خداوند ،تمام برادران تصمیم بگیرند و گرنه خدای ناكرده مردّد و متزلزل میشویم و تردید و ابهام حتی به اندازةنوك سوزن مانع امداد الهی است. هر برادری شب عملیات میخواهد جلو برود باید تصمیم خود را گرفته باشد. خدای نكرده اگر برادر ضعیفی است، نباید جلو بیاید. هر كس نمی تواند تصمیم بگیرد ،همراه ما نیاید و گرنه خدای نكرده به ما صدمه خواهد زد.
همه برادران تصمیم خود را گرفته اند، ولی من بخاطر سختی عملیات تأكید می كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلح بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.
هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، یك نفر بماند، باید آن یك نفر باید مقاومت كند؛ حتی اگر فرمانده شما شهید شد، نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما ،خدا و امام زمان است، اصل ،آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وقتی شما شهید شدید ،خودتان فرماندهاید؛ وظیفةما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.
تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند، حتی اگر مجروح شد خودداری نماید. دستمال در دهانش بگذارد، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نكند، فریاد نشانه ضعف شماست.
با هر رگبار سبحان الله بگویید. در عملیات خسته نشوید، بعد از هر درگیری و عملیات شهدا و مجروحین تخلیه و بقیه سازماندهی شده و كار ادامه یابد.
با عرض معذرت مسألهای كه امیدوارم به برادران جسارت نشود و ان شاء الله كه از قلبهای پاك شما به دور است، ولی شیطان دست بردار نیست. شیطان بعضی وقتها آرامتر و با وجهه شرعی جلو میآید، بنابراین در پیروزی مغرور نشوید.
حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد ،با همین قایقها باید عملیات بكنیم ،لباسهای غواصی را خوب نگهداری كنید ،یك سال است دنبال این امكانات هستیم.
در شب عملیات آقا مهدی وضو می گیرد و همةگردانها را یك یك از زیر قرآن عبور می دهد. مدام توصیه می كند؛ برادران، خدا را از یاد نبرید! نام امام زمان (عج) را زمزمه كنید! و دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد و از پشت بی سیم نیز همه را به ذكر «لاحول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می كند.
قرار بر این است كه شب عملیات ،برادران كاملی، میراب ،موسوی و مقیمی همراه آقا مهدی باشند. عملیات در آن سوی دجله غوغا می كند و مهدی در اضطراب آن سوی دجله، نگران بسیجیان است.
لشگر عاشورا در اولین شب، موفق به شكستن خط دشمن می شود و روز اول به كوشش در تثبیت مواضع ساحل رود می گذرد و در مرحله دوم عملیات، از سوی لشگر عاشورا حمله ای نفس گیر به واحدهایی از دشمن ـ كه عامل فشار برای جناح چپ بودندـ آغاز می شود كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ، ثمره آن است.
دو روز از عملیات می گذرد. برادر كاملی فراق مهدی را طاقت نمی آورد و او هم چونان دیگران به آن سوی دجله می رود. با «رستم خانی» برخورد می كند و همان جا می ماند.
نزدیك شب آقا مهدی به آنجا می آید و خطاب به برادر كاملی می گوید: «چرا آمدی؟» و او سرش را پایین می اندازد و چیزی نمی گوید، و آقا مهدی دستور می دهد كه برای خودشان سنگر بكنند.
برادر«امین شریعتی» هم همان جاست و همه تا صبح در كنار آقا مهدی می مانند.
شب برای همه شبی عجیب است،تا صبح چندین بار چای می آورند و شهید مهدی نمی خورد. حدود ساعت سه برادر كاملی را صدا می زند و از او می خواهد كه برایش چای بیاورد. برادر كاملی از مقر اورژانسی كه نزدیكشان است چای می آورد.
صبح زود بر می خیزد و به سوی اتوبان می رود و منتظر می ماند تا نیروی تخریب برسد كه متأسفانه نمی رسد. بعد با برادر مقیمی آماده می شوند به جلو بروند و از برادر كاملی هم می خواهد كه بی سیم را بردارد و با آنان بیاید.
از یك نفربر می گذرند، به تنگه ای می رسند به نام «گلوگاه» یا «نخلستان». و پیاده می روند تا به یك گردان می رسند. آقا مهدی آنان را توجیه می كند و راه می اندازد و بعد با فرمانده نجف اشرف صحبت می كند و به حركت خود ادامه می دهد. نزدیك ظهر به نیروها می رسند. منطقه در تصرف نیروهای خودی است . ولی هنوز پل تصرف نشده است،خبر می دهند، برادران عسگر قصاب و علی تجلاّیی به شهادت رسیده اند.
برادر جمشید فرمانده گردان «سید الشهدا» را در آنجا می بینند. آقا مهدی با دوربین به پل نگاه می كند، پل تنها دو سه محافظ دارد. از سویی خبر می رسد كه عراق پاتك كرده است. جلوتر می روند. چند نفربر در حال پیش روی به سوی آنهاست. و نیروهای عراقی پشت سر آنها حركت می كنند. آقا مهدی خمپاره شصت را برپا می كند و چند گلوله خمپاره به طرف عراقی ها شلیك می كند. عراقی ها می گریزند و دو، سه نفربرشان هم منفجر می شود. نزدیك ظهر، دوباره عراق پاتك می كند و آقا مهدی و همراهانش ،از روستایی كه در آن نزدیكی است در حال خروج هستند، كه در محاصره قرار می گیرند. با عراقی ها حدود سی متر فاصله دارند. عراقی ها تلاش می كنند كه به جلو بیایند. برادر كاملی نارنجكی به سوی عراقیها پرتاب می كند و آقا مهدی دوتا نارنجك می گیرد و به طرف عراقیها می رود و بقیه هم تیراندازی میكنند.
آقا مهدی پشت موضع عراقی ها می خوابد و نارنجكها را میان آنها می اندازد و در پناه آتش تهیه شده به سرعت به مواضع خودی بر می گردد. ساعت چهار و نیم، احساسی شگفت، ناگاه به او دست می دهد؛ به خلوتی نیازمند است. به برادر كاملی می گوید: به نیروها بگو بالای تپه بروند.
دوربین را به دست شهید اوحانی می دهد و به او می گوید كه به ده نزدیك آنجا نگاه كند و ببیند وضع چطور است؟ می خواهد ببیند كه گردان سید الشهدا در چه وضعی است. شهید اوحانی نگاه می كند: گردان سید الشهدا، در سمت چپ آنها قرار دارند. برادر كاملی از پشت بی سیم در حال هدایت نیروها به بالای تپه است.
شهید اوحانی بر می گردد تا وضع را تشریح كند و كاملی بر می گردد تا نتیجه را گزارش دهد كه میبینند آقا مهدی با تواضعی عجیب، با كسی صحبت می كند و چشمانش خورشید وار می درخشند، انگار دریایی از نور است كه به یك سمت سرازیر شده است و لبهایش با تبسمی نمكین با كسی راز میگویند، صحبت در حریم است و همه بی خبرند و باید بی خبر بمانند. پیك وصال آمده است و پیغام وصل دارد.
نگاه شهید اوحانی و برادر كاملی در یكدیگر تلاقی می كند و آن گاه شهید اوحانی با صدایی لرزان ـ با توجه به برادر كاملی ـ می گوید: خداوندا … ! … امام زمان ! آقا مهدی دارد با مولایش سخن میگوید.
برادر كاملی و شهید اوحانی می گویند كه یكمرتبه آقا مهدی كمر راست می كند و بر می خیزد راست قامت و استوار؛ طرفی گرانبها بسته است، همین طرفه العین می ارزید به آن همه بی خوابی و خستگی.
شهید اوحانی حس می كند كه بعد از این معراج باید با مهدی سخنی بگوید، اما دیگر قدرت تكلم از او گریخته است،نمی داند چه بگوید و چگونه؟ و بریده بریده جمله ای را سر هم می كند: « آقا مهدی … خلاصه … ان شاء الله … ما را حلال كنید!»
بیش از این نیز نمی توانست گفت. و آقا مهدی با آرامشی خاص و نگاهی آگاهانه و لبخندی پرمعنا پاسخ می دهد: « آقای اوحانی شما در سیاست دخالت نكنید؛ اگر شهید شوم خدا می داند و اگر هم نشوم باز خدا می داند.»
آن گاه با شور و شعفی وصف ناپذیر ،آرپیجی را بر می دارد و به طرف پاسگاهی در جلو حركت می كند. و در پی نبردی دلیرانه به لقاء معشوق می پیوندد.
پنجره دیدگانش به ملكوت آسمان و زمین باز می شوند، هنگام وصال دوستان است. در عرش و عالم قدس جشنی است، قدسیان، همه، در حال دست افشانی و غزلخوانی اند.
او مال من است، وقت آن است اینك تا سوی من آوریدش ؛ اینكه من عاشق اویم و او محبوب من است ـ «یحِبُّهُمْ و یحِبُّونَهُ» آسمان چراغانی است و فضا، فضای سماع و شور و نشاط است. رایحه دل انگیز انسان كامل رگ رگ زمان و مكان را مشحون ساخته است و نسیم عطرآگین از كوی دوست مشام جان سالك الی الله را نوازش می دهد.
ای همه انوار الهی یكجا بتابید! ای همه فرشتگان صف به صف آیید و بر آدم سجده كنید و بالهای پروازتان را نیرو دهید و خود را تبرك كنید! بیایید تا عروج را بفهمید! بر پیشانی مهدی بوسه زنید تا عشق را لمس كنید و طعم عباد را بچشید! به زیارت مهدی بیایید تا حقیقت را دریابید! ای قدسیان به قداست مهدی تقرب جوئید تا تقدس یابید! ای عرشیان بیایید معراج مهدی را ببینید تا بال پروازتان توان عروج بیابد و تا منزلگه معشوقتان به پرواز درآورد، تا بدانید كه خداوند می داند آنچه را شما نمی دانید.
سپس پیكر مطهرش را از آب «هورالعظیم» می گذرانند ـ پیش از این در جریان شهادت حمید وقتی كه شهید مرتضی یاغچیان از مهدی خواسته بود اجازه دهد تا حمید را برگردانند، اجازه نداده بود و گفته بود: اگر می توانید همةبسیجیها را برگردانید كه برگردانید و گرنه بگذارید حمید هم با بقیه بسیجیها بماند و حال آیا مهدی راضی است كه بی حمید به خانه برگردد.
قایق حركت می كند با پیكر مطهر مهدی كه مورد هدف قرار می گیرد و برای همیشه قطره به دریا میرسد و ذره به خورشید می پیوندد. مهدی چگونه می تواند بدون حمید به خانه برگردد.
… ما شهادت را بزرگترین سعادت می دانیم؛ سعادتی از سوی خداوند، مخصوص بندگان خاص او.
و هیچ گونه واهمه و خوفی در رابطه با شهادت نداریم و طلب شهادت و عشق به شهادت است كه باعث شتابان بودن ما، در پیشروی به سوی دشمن شده است.
بنام خدا
« زیارت عاشورا »
السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .
درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاك شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .
البته هم وقت كم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان كنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت كه زحمت كشیده اند چه مالی و چه جانی تشكر می كنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند كلمه ای راجع به نحوه زندگی در مكتب اسلام و نحوه زندگی در مكتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .
خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه كمی هست . در این دیدگاه افرادی كه دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند كه تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی ، عده ای هم تمام فكرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نكرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر كدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید كه این افراد مَثَل بارانی است كه از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات، ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می كنند . خدا امر می كند و گیاهان خشك و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده شده است و كسانی كه دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش كرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می كنند كسی كه مغرور به جوانی خود است روزی كه پیروزی بر او مسلط شود . یا كسی زر و پول جمع می كند و تنها یك كفن با خود می برد . چقدر اینان كوتاه فكر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فكر فرستاده ام. متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می كنند و در مورد نحوه زندگی اسلام كه بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بینند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست كه یكی از بهترین زندگیها كه برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اكرم كه همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود كه در 27 تا خود پیامبر شركت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اكرم به خاطر كمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشكلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یك خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر كه برای حركت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امكان طولانی شدن آن بود. حدود یك ماه طول می كشید. عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مكه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه كنید به زندگی پیامبر كه سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی. اگر حساب كنیم می بینیم در هر یك ماه ونیم یك عملیات با آن همه مشكلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه كنیم . به غیر از كسانی كه خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله كنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاك شود . نگاه كنیم در آیات قرآن ………
كسانی كه در راه خدا جهاد می كنند با مال و جان خود اعظم درجات برای كسانی كه خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته كسانی رستگار می شوند كه در راه خدا جهاد كنند .
………
خداوند می فرماید كه من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل دركیست برای ما . كه خداوند خریدار این عمل انسان است .
اگر ما بخواهیم چنان معامله ای كنیم كه تمامی گناهانمان پاك شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی كه ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یك نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اكرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اكرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای كه می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می كند خداوند قلم عفو به گناهان او می كشد و مانند كسی می شود كه از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائكه به او فخر می كنند چرا كه چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می كند اجزای خانه به حال او گریه می كنند واو از گناه پاك می شود مانند مار كه از پوست خود جدا می شود . او هم از گناه پاك می شود و بعد ثوابهای بزرگی كه خدا در حق او می دهد .
و این حرفها برای این بود كه بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یك تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند كه این گونه شروع می شود .
«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه .»
این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری كه برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده كه بیشتر جلب توجه می كند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلكه دست ما هم از آنان كوتاه است . بی شك گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست كه در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملكوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست كه ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر كرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست كه درتارك افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست كه از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا كه به آن اولیاءالله مشرف شده اند . كه اگر هست كه هست با چه بیانی می توان بیان كرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید. بهتر آن كه من قاصر با تقدیم السلام علیكم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »
این جملات امام امت در مقام كسانی كه چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درك بشری نیست. امامی كه در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این كلمات ارزش این بینش را تعریف كرد .یکی از ره آوردهای انقلاب آن گونه كه باید زندگی كنیم كه دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف كرده اند آن زندگی است كه زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . كسانی كه در غالب بینش طاغوت فكر می كنند و زندگی می كنند در فكر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یك مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد كردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مكانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این كه از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دید از كدامیک از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را كسانی می كنند كه زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درك كرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد كم و می دانستند عاقبت چیست انجام تكلیف كردند و این از عقل و زبان ما دركش وجود ندارد . آگاهی كامل شهادت،تكلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد كه یك فضیلت الهی است .
زندگی كه خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی كه ذلت نباشد و زندگی كه در آن توجه به ارزشها باشد ولی آنچه كه خداوند داده است این یكی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است كه برای ما آمده است و در آخر این زندگی كه بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .
شهادتی كه امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن كریم آمده است كه ما با این درك محدود نمی توانیم آن را بیابیم .
این نیروهایی كه در راه خدا شهیدشده اند فكر نكنید كه مرده اند و رفته اند بلكه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درك كنیم و فكر می كنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان كه زندگی یك فرد در نظام طاغوت و زندگی یك فرد در نظام اسلام را گفته باشیم كه خیلی در هم برهم صحبت كردم و برادران خسته شده اند .
چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت كنم . این ارزشها را كه من خیلی مختصر صحبت كردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی كه گفتم خداوند متعال می فرماید كه من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر كه آنها را خشنود كند مرا خشنود ساخته و هركه آنها را ناراحت كند مرا ناراحت كرده . در هیچ كجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است. این آیات در شأن كسانی است كه آن گونه زندگی كرده اند كه در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد. تا جایی كه اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند كه خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید كه این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی كه بزرگ كرده اید با فضیلت ترین راه را انجام كرده اند كه ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید كه فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این كه نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یكی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار كنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است كه رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی كه بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان... و یا این كه تصور كنند كه صاحب خانواده شهید شد، چه كنیم نباید باشد خداوند خود می فرماید كه من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .
اگر به وصیت شهدا نگاه كنیم همه حاكی از این نوع یقین و اعتقادی است كه زندگی می كنند شهدایی كه در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید كه در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است كه تكه تكه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا كه در روز قیامت محشور می شوم سرافكنده نباشم .
یا برادری كه می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود تا جنازه ام جایی را اشغال نكند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا كرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست؟ آنها این راه را پیدا كرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند كه معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند كه ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند كه به قلب دشمن می روند كه چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه این مأموریتها را قبول می كردند كه به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درك و آگاهی به این فضیلت .
این خانواده ها بدانند كه فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه كنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی كه در شهرها پراكنده است و دلسوزیهای بی جا كه می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این كه می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فكر می كنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است كه می گویند عدم درك مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .
همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این كه در دنباله راه شهدای كربلا این همه شهید داده ایم.با شركت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است.ناراحت نباشیم كه امروز 80 و 100 یا 200 نفر رفتند چون درك نمی كنیم كه كجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراكن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است كه جنگ است . جنگی كه در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراكن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر كسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می كرد حالا هر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد درآن خاك مقدس و باعث افتخار است و كسی كه در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورد . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولی لمن والاكم و عدوٌ لمن عاداكم این را بگویند و چهار سال است كه رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم كنندیا مجروح تقدیم كنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد كردن .
و ما باید بدانیم كه كدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب كنیم .
والسلام
برادر شهید فرمانده لشگر عاشورا مهدی باكری
بنام خدا
برادر عاشق شهادت نوشته است كه خدایا نمی خواهم جنازه ام پیدا شود كه حتی یك وجب از این خاك را اشغال كند . تا آن اندازه این برادر اتصال پیدا كرده است . خانواده شهدا و مفقودین و اسرا و رزمندگان و امت حزب الله بدانند كه در جهت راهی كه اینان از قرآن پیدا كرده اند، زندگی توأم با جهاد در راه خدا و حیثیت ما مدیون خون شهدا است و آنانند كه به ما و جامعه ما معنا داده اند . خانواده شهدا بدانند كه اینان دارای چه ارزش و مقامی هستند. در عملیات آنها می دانند كه شهید می شوند ولی چنان این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه آماده رفتن به جبهه می شوند تا مأموریت خود را انجام دهند. چه بسا بروند شهید شوند یا اسیر شوند و این همان درك معنای این موضوع است اینان می روند ، خانواده شان بدانند كه فرزندانشان در چه حالتی و عالمی دارند و این وضعیت كنونی با اندیشه های طاغوتی قابل مقایسه نیست و قابل بیان .
آن شایعاتی كه عمداً در شهرهای ما بین افراد وجود دارد و از روی دلسوزی می گویند ای بابا چرا فرزندت را جبهه می فرستی و حالا چه وقت جبهه رفتنشان است . وقتی می روند و شهید می شوند می گویند مگر ما نگفتیم نروند به جبهه . اینان همان منافقین اند كه در قرآن هم هست . این زندگی با ارزشهای انقلابی را درك نكرده اند و نمی دانند این راه چیست و فكر می كنند كه زنده مانده اند . این دلسوزیها بیجاست و ترس از زنده ماندن خودشان است و عدم درك از اسلام و فضائل آن است . شما باید سرفراز باشید . امت اسلام باید سرفراز باشد برای این كه دنباله رو شهدای كربلا این همه شهید داده ایم . و به جا شهید دادیم . هرچقدر شركت فعال داشته باشیم و شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان است . نه این كه ناراحت شویم امروز 80 تا ، 100 تا ، 200 تا شهید دادیم اگر درك نمی كنیم كه كجا رفته اند پس باید به حال خودمان افسوس بخوریم شایعه پردازها به حال خود افسوس بخورند. الان چهار سال جنگ است. جنگی است در ادامه جنگ امام حسین . هنوز اینان رنگ جبهه را ندیده اند اینان به حال خود افسوس بخورند، نه به حال خانواده شهدا و رزمندگان. در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار است بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی اگر تادیروز كسی باغی وسیع داشت افتخار می كرد حالا اگر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد باعث افتخار است و كسانی كه در آنجا شهید نداده اند به حال خود افسوس بخورند ارزشهای ما این است. چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم …… این را بگویند و چهار سال است جنگ شده و رنگ جبهه را ندیده باشند. هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكردند به اسلام رزمنده ، شهید ، مجروح تقدیم كنند . این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است . هنوز به فضائل اسلام پی نبردند با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند و این زندگی با فضیلت ترین زندگیهاست به خانواده رزمنده ، شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است كه در راه خدا شهید شدند و جهاد كردند . انشاالله آگاهیم و بدانیم كه این زندگی با فضیلت ترین و ارزشمندترین زندگی است .
والسلام
فقط می خواهند جوانان خود را سر و سامان بدهند و شاهد خوردن و خوراك و آسایش دنیوی اینان باشند .بعضی برای به دست آوردن اعتبار، تا این كه بگویند فلانی این مقدار پول و ثروت و دارای چنان املاكی و خدای نكرده برخی در لباس مذهب برای خود كسب اعتبار می كنند به طور خلاصه این افراد به مادیات نظر دارند و فقط دنیا را می بینند .
در قرآن آمده : انما مثل دنیا ……
این گونه افراد مثال زندگی شان مانند آن بارانی كه از آسمان آمده تا گیاهان رشد كنند برای انسان و حیوانات و این انسانها چنان مبهوت این خرمی و رشد می شوند كه خود را فراموش می كنند كه خود را صاحب این ها می دانند و خداوند می فرماید خداوند اراده می كند و تمام این سرسبزی خشك می شود و هیچ چیز باقی نمی ماند . این گونه خداوند آیات خود را روشن بیان می كند یعنی كسانی كه دچار این دیدگاه انحرافی هستند و زندگی می كنند و تمام ظواهر دنیایی یك نوع آراستگی است در چشم آنان كه خود را صاحب این ظواهر می دانند و غافل از خداوند می شوند .
چه بسا كسانی هستند كه عاشق جوانی خودند و مغرور به جوانی و روزی پیر می شوند یا كسی كه ثروت اندوزی می كند و ثروتی جمع می كند ولی هنگام مردن غیر از كفن چیزی با خود نمی برد . این علاقه های دنیوی مانند آن زمین است و چقدر اینان كوتاه فكر هستند و چیزی را كه با چشم می بینند باور دارند خداوند می فرماید اینان را بیان می كنم برای اهل فكر كسانی كه تفكر می كنند . متأسفانه در برخی از طبقات دیده می شود كه عقیده به این نوع زندگی دارند فرهنگی است كه از طاغوت مانده و نوع زندگی است كه دیكته شده و آدمها را به سوی او می كشد ولی از دیدگاه اسلام بهترین نوع زندگی انسان همان زندگی جلب رضایت خداست و به فكر سعادت دنیوی و اخروی خود است . یك نوع زندگی پسندیده و دارای فضیلت، زندگی توأم با جهاد در راه خداست .
البته در رابطه با خود جهاد، هم من قادر نیستم و هم وقت كم است تا بحث كنیم. فقط در رابطه با فضیلت زندگی در اسلام نقش بسته است برای مومنین همان جهاد در راه خداست. زندگی پیامبر از بعد نظامی از هفتم ماه هجرت …… پشت سر هم . اما به طور خلاصه اگر در قرآن نظر كنیم و افرادی كه نظر به این دنیا دارند مثل پول ، مقام ، زمین ، اولاد و غیره از دیدگاه دنیوی . اگر ما مقام و سعادت دو عالم را بخواهیم ، بهشت دائمی را بخواهیم و نعمتهای بیكران را بخواهیم و پاداش و بزرگی از خداوند بخواهیم در این معامله خریدارمان خدا باشد و دوستی و محبت خدا را داشته باشیم و تجارتی با خدا انجام دهیم تا تمام گناهانمان پاك شود . نگاه كنید به آیات قرآن كریم .
الذین امنو و جاهدو فی سبیل الله … اجرا عظیما .
كسانی كه با جان و مال خود در راه خدا جهاد می كنند كسانی كه دنبال جاه و مقام هستند بدانند كه خدا بالاترین درجات را پیش خود دارد برای كسانی كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد می كنند و رستگاری و بشارت به رحمت الهی و جنت و نعمت الهی مژده می دهد .
یا در آیه ای كه خداوند می فرماید من خود خریدار شما هستم این چقدر ؟ اصلاً قابل قبول تصور نیست . با این درك ناقص ما . چقدر این نوع زندگی با فضیلت است كه خود خداوند خریدار اعمال آدمی است چقدر با ارزش است انسان با مال و جان خود جهاد كند .
یا می فرمایند : اگر بخواهیم چنان تجارتی كنیم كه گناهمان پاك شود و از بین برود گناهمان، شما را مژده می دهم به تجارتی كه شما را از عذاب الیم نجات دهد آن چیست ؟ یك تجارتی كه ما را از عذاب الیم نجات می دهد جهاد در راه خدا و تمامی گناهان و آلودگی این دنیا و آخرت را خداوند مژده می دهد . باز یك نمونه از این نوع زندگی از حضرت علی نقل شده است در جنگ ذات الصلوه از پیامبر می پرسند كه فضیلت جهاد در چیست ؟ در پاسخ می گویند : زمانی كه یك رزمنده قصد می كند به جبهه برود خداوند متعال نجات از آتش و ریختن گناهان او را می نویسد . اگر كسی گناهكار باشد وقتی نیت به رفتن می كند خداوند امر می كند تا گناهان او پاك شود كه انگار از مادر متولد شده است و وقتی كه آماده رفتن می شود ملائكه فخر می كنند و وقتی با خانواده اش خداحافظی می كند دیوارها گریه می كنند و مانند مار كه از پوست خود در می آید انسان هم از گناه پاك می شود .
با ارزش و با فضیلت و بهترین زندگی است كه خداوند فرموده و تقدیرنامه امام از رزمندگان … جملاتی كه امام امت در شأن و مقام این افرادی كه این گونه زندگی می كنند امامی كه تا اینقدر والاست و ما می شناسیم می فرماید كه من قاصرم از وصف اینان یعنی این كلمات و این جملات قادر نیست كه بیان كند مقام و شأن این نوع زندگی را .
از ره آوردهای انقلاب اسلامی كه در این مملكت شد و راهی را كه پیامبر اكرم و امام امت برای ما نشان داده اند زندگی همراه با جهاد است نه جهاد با نفس بلكه جهاد با كفار نه یك روز نه دو روز بلكه آمیخته با زندگیمان باشد در مقابل دیدگاهی كه هنوز در غالب بینش طاغوت می نگرند توجه به مقام و دنیا و اولاد امثال اینها تا خود را راضی و خوشحال كند در دنیا . می خواهم بگویم چیزی كه در شأن شما افراد این مملكت و رزمندگان است در این حكومت اسلامی جنگ و جهاد و جلب رضایت خدا و كسب مقام و بخشیده شدن گناهان و بهترین ساختمان و آسودگی و راحتی باشد ولی چیزی را كه خداوند به انسان بدهد نه چیزهایی كه از دنیا كسب كنیم . مسائلی كه در اجتماع ما هست یعنی كسی مهندس شود ، دكتر شود ، بازرگان شود و غیره و غیره همه از خداوند باشد آن كسی كه بیان شیوا دارد همه زمانی به انسان عطا می گردد كه جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت كه در زندگی امام حسین است آن بزرگواری كه این معنا را درك كرد وانسان با زبان و عقل عاجزند از درك آن و كاری كه امام انجام داد با آن نیروی كم و آگاهی كامل به شهادت و فرزندان خود كه می دانست شهید می شوند ولی این راه را رفت و فقط ناشی از درك معنا و فضیلت همان آیات قرآن كریم است . دانسته كه آن زندگی كه در این دنیا باید می كرد زندگی كه شایسته یك مسلمان است ، زندگی كه همراه ذلت نباشد ارزشهایی كه در دنیا هست به آنها برسد اما آنهایی را كه خدا به او می دهد و این یكی از ره آوردهای انقلاب برای ما بود و در آخر این نوع زندگی كه برای این افراد در نظر گرفته شده شهادت است شهادتی كه امام فرمود ما قاصریم از بیان عظمت اینان . ما با این درك و تفكر ناقصمان نمی توانیم به این آیات الهی پی ببریم و چه معنایی دارد .
یا می فرماید آنان كه در راه خدا كشته یا شهید می شوند، كشته شدند و تمام شد؟ و چیزهای زیادی را با چشم نمی بینیم، بلكه زنده هستند و ما نمی توانیم آنها را ببینیم و به حقیقت نمی توانیم پی ببریم و آیات بیشماری از شهادت آمده است .
« زیارت عاشورا »
السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .
درود و سلام به پیشگاه امام ولی عصر و امام امت و سلام و درود به روان پاك شهدا و خانواده های شهدا و اسرا و سلام و درود بر امت حزب الله ایران بخصوص آذربایجان شرقی و تبریز .
البته هم وقت كم است و هم در حضور علمای بزرگوار و حاضرین نمی توانم آنچه را می خواهم بیان كنم . با سلام به حاضرین عزیز چند مورد را برای شما سریع توضیح می دهم . به نمایندگی رزمندگان از این ملت كه زحمت كشیده اند چه مالی و چه جانی تشكر می كنم . قطعاً اجر بزرگ نزد خداوند است بنده چند كلمه ای راجع به نحوه زندگی در مكتب اسلام و نحوه زندگی در مكتب طاغوت و چند مورد در رابطه با آینده جنگ و آخرین قسمت راجع به آفات پیروزی نهایی .
خلاصه ای از نحوه زندگی طاغوت مبنی بر ارزش های طاغوتی است البته با پیروزی انقلاب اسلامی رفته رفته این فرهنگ نابود شد متأسفانه كمی هست . در این دیدگاه افرادی كه دارای زندگی طاغوتی هستند دارای این عقیده هستند كه تمام تلاش خود را برای این دنیا و به دست آوردن ریاست و مقام ، عده ای هم تفریح و خوشگذرانی . عده ای هم تمام فكرشان اولادهایشان است عده ای شاهد این عیش و نوش و عده ای هم دنبال اعتبار برای خود و خدای نكرده عده ای در لباس مذهب برای خود اعتبار و حیثیت می خواهد هر كدام از اینها دارای خوشی این دنیا است خداوند راجع به اینها می فرماید كه این افراد مثل بارانی است كه از آسمان آمده تا گیاهان سبز شوند برای انسانها و حیوانات ولی این ها مبهوت این آراستگی و خرمی گیاهان می شوند و خود را فراموش می كنند . خدا امر می كند و گیاهان خشك و نابود می شوند و هیچ اثری دیده نمی شود . آیات خدا روشن و واضح برای اهل خرد فرستاده است و كسانی كه دیدگاه و بینش طاغوت را دارند مانند این مثال به آراستگی و خرمی این دنیا مبهوت شده اند و خود را فراموش كرده اند یعنی صاحب زمین و اولاد ……… اینها هستند و صاحب اصلی را فراموش می كنند كسی كه مغرور به جوانی خود است روزی كه پیری بر او مسلط شود . یا كسی زر و پول جمع می كند و تنها یك كفن با خود می برد . چقدر اینان كوتاه فكر هستند و ظواهر این دنیا را می بینند . خدا می فرماید این آیات را برای اهل فكر فرستاده ام متأسفانه هنوز در جامعه ما در بعضی دیده می شود و بعضی هارا هم به سوی این بینش ترغیب می كنند و در مورد نحوه زندگی اسلام كه بهترین نوع زندگی فقط جلب رضایت الهی و سعادت دنیوی و اخروی رادر رضایت الله می بیند . بهترین این زندگانی جهاد در راه خداست كه یكی از بهترین زندگیها كه برای انسان نشان داده شد . مثلاً زندگی پیامبر اكرم كه همراه با جهاد در راه خداست در بعد نظامی . از ماه هفتم هجرت یعنی هفت ماه از هجرت می گذشت تا سال دهم هجرت بالغ بر 113 ماه است و جمعاً هفتاد و چهار عملیات جنگی بود كه در 27 تا خود پیامبر شركت داشت و 47 تا جنگ بر عهده فرماندهان و سپاهیان اسلام انجام می گرفت . جنگهای زمان پیامبر اكرم به خاطر كمبود وسایل و طولانی بودن جنگ با آن همه مشكلات . حتماً مطلع هستید از تاریخ اسلام مثلاً یك خرما را چند نفر در دهان می گذاشتند و می چرخاندند. یا از نظر وسایل مثل اسب و شتر كه برای حركت سپاه لازم بود چقدر در مضیقه بودند . در هر جنگ امكان طولانی شدن آن بود. حدود یك ماه طول می كشید عملیات هم پشت سرهم بود . مثلاً جنگ فتح مكه تمام شد به جنگ حنین رفتند بدون برگشت به مدینه . نگاه كنید به زندگی پیامبر كه سراسر جهاد در راه خدا بود با آن همه فشردگی اگر حساب كنیم می بینیم در هر یك ماه ونیم یك عملیات با آن همه مشكلات بود و اما به طور خلاصه در قرآن توجه كنیم . به غیر از كسانی كه خوشی دنیا و مال این دنیا را می خواهند . بقیه خواهان زندگی سعادتمند هستند و رضایت الله و بهشت برین را خواهانیم و نعمتهای فراوان و با خدا معامله كنیم و دوستی و محبت خدا را جلب نماییم و تمام گناهان پاك شود . نگاه كنیم در آیات قرآن ………
كسانی كه در راه خدا جهاد می كنند با مال و جان خود اعظم درجات برای كسانی كه خواهان درجات بزرگ هستند در پیش خدا محفوظ است البته كسانی رستگار می شوند كه در راه خدا جهاد كنند .
………
خداوند می فرماید كه من خود معامله گر با شما هستم . این سخن چقدر قابل دركیست برای ما . كه خداوند خریدار این عمل انسان است .
اگر ما بخواهیم چنان معامله ای كنیم كه تمامی گناهانمان پاك شود آن چیست ؟ جهاد در راه خدا . تجارتی كه ما را از عذاب جهنم می رهاند یا بخشیده شدن گناهان و وارد شدن به بهشت و سعادت اخروی و یك نمونه دیگر از این نوع زندگی حدیثی ازامام علی (ع) در جنگ … از پیامبر اكرم می پرسد . فضیلت جهاد چیست ؟ پیامبر اكرم در پاسخ می فرماید ؟ هر رزمنده ای كه می خواهد به جبهه برود خدای متعال نجات از گناه و ریخته شدن گناهان او یعنی وقتی قصد رفتن به جبهه را می كند خداوند قلم عفو به گناهان او می كشد و مانند كسی می شود كه از مادر متولد شده و وقتی آماده رفتن می شود ملائكه به او فخر می كنند چرا كه چنین انسان والایی خلق شده و جهاد می نماید و وقتی با اعضای خانواده خداحافظی می كند اجزای خانه به حال او گریه می كنند واو از گناه پاك می شود مانند مار كه از پوست خود جدا می شود ، او هم از گناه پاك می شود و بعد ثوابهای بزرگی كه خدا در حق او می دهد .
و این حرفها برای این بود كه بهترین زندگیها همان زندگی همراه با جهاد در راه خداست . امام امت یك تقدیر نامه ای برای رزمندگان داشتند كه این گونه شروع می شود .
«بسم الله الرّحمن الرّحیم ان الجهاد باب من ابواب الجنه . »
این فضیلت بزرگ در بین فضائل بیشماری كه برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده كه بیشتر جلب توجه می كند .این واژه ها با همان معنای عرفی خود نه اسرار الهی بلكه دست ما هم از آنان كوتاه است . بی شك گفتار و نوشتار بشر عادی از بیان آن عاجز است . این مدال الهی بر بازوان مجاهدین مانند خورشید هست كه در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملكوتی می درخشد مگر این همان جلوه خلعتی نیست كه ابراهیم خلیل الرّحمان او را مفتخر كرد، بارقه از مقام حبیب اللهی نیست كه درتارك افضل موجودات می درخشد، مگر نازله مقام ولی اللهی نیست كه از امیرالمومنین تا خاتم الانبیا كه به آن اولیاءالله مشرف شده اند . كه اگر هست كه هست با چه بیانی می توان بیان كرد و با چه چشم بشری می توان آن را دید بهتر آن كه من قاصر با تقدیم السلام علیكم یا خاصه اولیا دم فرو بندم . »
این جملات امام امت در مقام كسانی كه چنین بینشی دارد ، فضیلت و بیان قابل درك بشری نیست، امامی كه در آن مقام والا است می گوید من قاصرم از بیان این فضیلت بهتر است چیزی نگویم پس نمی توان با این كلمات ارزش این بینش را تعریف كرد . از ره آوردهای انقلاب آن گونه كه باید زندگی كنیم كه دارای فضیلت و معنادار و خداپسند و امام برای ما توصیف كرده اند آن زندگی است كه زندگی توأم با جهاد در راه خدا باشد . كسانی كه در غالب بینش طاغوت فكر می كنند و زندگی می كنند در فكر مقام ، پول ، اولاد ، زمین ،ریاست هستند و اینان در این دنیا خوشحال و خوشنود هستند می خواهم بگویم با این انقلاب نحوه زندگی در شأن یك مسلمان انقلابی است باید این گونه باشد و جهاد كردن و جلب رضایت الله و مقام و ریاست و بهترین مكانها باشد البته اینها را خدا داده باشد . نه این كه از این دنیا به دست آورد . در فطرت انسان مقام ومنزلت است ولی باید دیدکه از كدام از این راههاست و بهترین درجات را از خداوند بگیریم . بهترین زندگی را كسانی می كنند كه زندگی شان جهاد در راه خدا باشد . توجه به این معنا و فضیلت را امام حسین درك كرده بودند پس می بینیم در زندگی امام حسین با آن تعداد كم و می دانستند عاقبت چیست انجام تكلیف كردند و این از عقل و زبان ما دركش وجود ندارد . آگاهی كامل شهادت، تكلیف انجام شد و این ناشی از دانستن آیات الهی و نقش جهاد كه یك فضیلت الهی است .
زندگی كه خداوند متعال فرموده اند این چنین زندگانی است . زندگی كه ذلت نباشد و زندگی كه در آن توجه به ارزشها باشد. ولی آنچه كه خداوند داده است این یكی از ره آوردهای انقلاب اسلامی است كه برای ما آمده است و در آخر این زندگی كه بزرگترین سعادت نصیبشان می شود شهادت است .
شهادتی كه امام فرموده ما قاصر هستیم از معنا و فضیلت آن و آیات متعددی هم در قرآن كریم آمده است كه ما با این درك محدود نمی توانیم آن را بیابیم .
این نیروهایی كه در راه خدا شهیدشده اند فكر نكنید كه مرده اند و رفته اند بلكه زنده هستند و زنده ابدی و ما نمی توانیم درك كنیم و فكر می كنیم مرده اند و تمام شد . در ادامه این بحثمان كه زندگی یك فرد در نظام طاغوت و زندگی یك فرد در نظام اسلام را گفته باشیم كه خیلی در هم برهم صحبت كردم و برادران خسته شده اند .
چند جمله راجع به خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا ، رزمندگان اسلام صحبت كنم . این ارزشها را كه من خیلی مختصر صحبت كردم و خداوند چگونه ارزش برای اینان قائلند . در ادامه حدیثی كه گفتم خداوند متعال می فرماید كه من خود مسئول بازماندگان شهدا هستم و هر كه آنها را خشنود كند مرا خشنود ساخته و هركه آنها را ناراحت كند مرا ناراحت كرده . در هیچ كجا خداوند از زبان پیامبر این گونه راجع به خانواده نفرموده است این آیات در شأن كسانی است كه آن گونه زندگی كرده اند كه در زندگی شان جهاد نقش بسیار مهمی دارد تا جایی كه اولاً یا صاحب خانواده شهید شده و مفقودند یا اسیر . ببینید چقدر ارزشمندند كه خداوند خود را صاحب این خانواده ها می داند و خشنودی یا خشم این خانواده ها را خشنودی و خشم خود می داند . امام امت می فرماید كه این خانواده ها چشم و چراغ این ملت هستند . این فرزندانی كه بزرگ كرده اید با فضیلت ترین راه را انجام كرده اند كه ارزش این فضیلت را خداوند و پیامبر و ائمه اطهار گفته اند . بدانید كه فرزندان شما چه شهید شده باشند و چه زنده باشند راهیان واقعی امام حسین اینانند . برای این كه نحوه زندگی اینان با نحوه زندگی امام حسین یكی است و اینان سربازان واقعی امام امت هستند و سربازان واقعی امام زمان هستند و این ملت و خانواده هایشان باید افتخار كنند و باید سربلند باشند این راه راه درست است كه رفته اند و هیچ گاه نباید اندوهگین باشند . شایعاتی كه بدخواهان انقلاب بر سر زبانها انداخته اند، به هیچ وجه احساس زیان و یا این كه تصور كنند كه صاحب خانواده شهید شد،چه كنیم نباید باشد، خداوند خود می فرماید كه من مسئول زندگی این خانواده ها هستم .
اگر به وصیت شهدا نگاه كنیم همه حاكی از این نوع یقین و اعتقادی است كه زندگی می كنند شهدایی كه در وصیت خود می نویسند من یقین دارم در این عملیات شهید می شوم یا شهید كه در وصیت خود می نویسد خدایا آرزوی من این است كه تكه تكه شوم و از جنازه ام اثر نماند چرا كه در روز قیامت که محشور می شوم سرافكنده نباشم .
یا برادری كه می گوید خدایا جنازه من پیدا نشود تا جنازه ام جایی را اشغال نكند. تا چه اندازه اینان اتصال به الله پیدا كرده اند . خانواده شهدا ، مفقودین ، اسرا و همه امت حزب الله و رزمندگان بدانند در جهت زندگی پر فضیلت جهاد در راه خدا و با معنا زندگی چیست آنها این راه را پیدا كرده اند و ما حیثیت و شرف خود را مدیون خون شهدا هستیم . آنها بودند كه معنا داده اند به جامعه و وجود ما . خانواده شهدا و ملت ایران بدانند كه ارزش شهدا تا چه اندازه است . و حتی در عملیات آنان می دانستند كه به قلب دشمن می روند كه چه بسا شهید می شوند ولی تا آن حد این فضیلت را درك كرده اند كه عاشقانه این مأموریتها را قبول می كردند كه به قلب دشمن بروند چه بسا شهید شوند ، اسیر شوند با درك و آگاهی به این فضیلت .
این خانواده ها بدانند كه فرزندانشان چه حالت و عالمی هستند و این اندیشه كنونی با هیچ ارزش طاغوتی قابل مقایسه نیست و شایعات و مسائلی كه در شهرها پراكنده است و دلسوزیهای بی جا كه می گویند ای بابا چرا فرزندانتان را به جبهه می فرستید این مسائل در اوایل اسلام نیز بود بعد از این كه می روند و شهید می شوند می گویند ما گفتیم نروند به جبهه شهید می شوند این گونه افراد در اوایل اسلام نیز بودند و ارزش واقعی این فضیلت را نمی دانند هنوز نمی دانند این راه چیست ؟ فكر می كنند زنده بودن و این دلسوزیها به جاست و اینها از ترس جان خودشان است كه می گویند عدم درك مسائل اسلام و فضایل اسلامی است .
همه شما و امت اسلام باید سرفراز باشند برای این كه در دنباله راه شهدای كربلا این همه شهید داده ایم با شركت فعال خود در جنگ هرچه شهید بدهیم نشانه حقانیت راهمان و عظمت راهمان است ناراحت نباشیم كه امروز 80 و 100 یا 200 نفر رفتند چون درك نمی كنیم كه كجا رفتند . باید به حال خودمان افسوس بخوریم ، شایعه پراكن ها به حال خود افسوس بخورند . چهار سال است كه جنگ است . جنگی كه در ادامه راه امام حسین است . افراد شایعه پراكن به حال خود افسوس بخورند نه به حال خانواده شهدا . در حال حاضر در وادی رحمت یك شهید داشتن باعث افتخار بر حسب اعتقادات و فضائل اسلامی است . اگر تا دیروز هر كسی دارای باغ وسیعی بود افتخار می كرد حالا هر كسی در وادی رحمت شهید داشته باشد در آن خاك مقدس و باعث افتخار است و كسی كه در این وادی شهیدی ندارد به حال خود افسوس بخورند . ارزشهای جامعه ما اینهاست چگونه به خود اجازه می دهند در زیارت عاشورا بخوانند سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولی لمن والاكم و عدو لمن عاداكم این را بگویند و چهار سال است كه رنگ جبهه را ندیده باشند هنوز خانواده شان توفیق پیدا نكرده اند به اسلام رزمنده تحویل دهند یا شهید تقدیم كنندیا مجروح تقدیم كنند این دلسوزیها نه برای اسلام بلكه برای خودشان و طرز تفكر خودشان است. هنوز به فضائل اسلام پی نبردند. با بینش طاغوتی به مسائل نگاه می كنند. پس بهترین زندگی برای ما و خانواده های ما همان جهاد در راه خداست . خانواده شهدا ، مفقودین و اسرا بدانند كه این افتخار است در راه خدا شهید دادن و جهاد كردن .
و ما باید بدانیم كه كدام زندگی با فضیلت تر و ارزشمندتر است و آن را انتخاب كنیم .
والسلام
برادر شهید فرمانده لشگر عاشورا مهدی باكری
بنام خدا
مرام امام حسین … امام حسین در آنجا تجلی دارد … و خاك آنجا متبرك است و در نمازهایمان به آن تربت سجده می كنیم. انشاءالله و حتماً تا زمانی كه یك مسلمان ایرانی زنده است آنجا را آزاد می كنیم. به دست رزمندگان اسلام آزاد شود و دست كفار و یزیدان كوتاه شود از آن خاك مقدس
امام … عزیزمان و بزرگوارمان در اوایل جنگ فرمودند این جنگ یك نعمت بزرگی است شاید این همه صدمه ، آوارگی ، این همه عزیزان را از دست داده ایم … ملت مسلمان ایران و پدران عزیز و برادران عزیز بدانید كه روزی ملت ایران بهترین و محبوبترین مردمانی هستند در بین همه . آن گاه خداوند این ملت را برای خود دوست گرفته و محبوب قرار داده است كه به حال خود نگذاشته است دست خدا بر سر ماست . اگر خدا ما را به حال خود واگذاشته بود مانند ملتهای دیگر می شدیم كه یك زندگی انسان نمایی حیوانی داشتیم. هیچ بویی از انسانیت نبرده اند آن افرادی كه حیواناتی كه شكل انسان دارند و می چرخند . اگر خدا با ما كاری نداشت ما هم مانند آنها بودیم ولی این روز كه خدا دستش بر سر ماست و چنین امامی برای ما قرار داده و چنین روحانیونی بر سر راهمان قرار داده نشانه لطف و عنایت و محبت الهی است برای ما . به هر حال وقتی دست خدا بر سر ماست هر حادثه یا اتفاقی برایمان بیفتد همه اش رحمت است . خدا برای این كه ماراخالص تر كند برای آخرت آزمایشهای متعددی بر سر راهمان قرار می دهد . به هر حال تمام مسائلی كه می بینیم در ظاهر مشكلاتی دارد عزیز از دست دادن دارد ، سختی دارد . خسارت دیدن دارد ولی اینان در عاقبت، خیر و آخرتی نیكو دارد . حضور مثبت در این جهان، در ثانی ثمراتی كه در جنگ وجود دارد درست كه شهرهایمان ویران شد عزیزانمان از دست دادیم ، اموالمان از بین رفت شهید دادیم ، مجروح دادیم ، معلول دادیم در مقابل اینها چه به دست آوردیم كه در ظاهر خسارت است در باطن افتخار است . همیشه در ذهنمان این را نگه داریم كه ما در برابر هجوم مسلم عراق قرار گرفته ایم چرا چون ادعای اسلام كرده ایم و جنگ با ضد اسلام و این ادعایی است خدا فرموده و قدرش را نیز به ما عطا نموده و تا حال عمل شده و انشاالله تا آخر عمل می شود .
برای ادعای این عمل آمادگی وسیعی لازم است . امام بزرگوار در اوایل انقلاب فرمودند كه مسائل اختلافات و مشكلات و مواردی در این مملكت بود كه نگذاشت در اول جنگ تشكل و آمادگی برای رزمندگان ایجاد شود یعنی ملت ایران متشكل شود و آماده رزم شوند زمانی ایجاد شد قبل از پیروزی انقلاب كه یك سری آموزشها داده شد ولی نه به این وسعت توطئه هایی كه در اول جنگ به وجود آمد و بعد از آن حمله عراق كه ما نتوانستیم حملات آنها را دفع كنیم تا تمام توطئه ها و امثال آن و بنی صدر از بین رفت و وحدتی بین تمام رزمندگان به وجود آمد سازماندهی شد و این تشكل ایجاد شد به هر حال از بزرگترین نعمتهای جنگ تشكل و سازماندهی ملت مسلمان ایران بود تا بتوانیم در مقابل خطرات بزرگتراز جنگ عراق آمادگی داشته باشیم آموزش داشته باشیم كه در حضورِ در خط مقدم و چه حضور در پشت خط كه اینان را پشتیبانی می كنند به هر حال جوانان شما در مدت جنگ آماده شدند و جنگیدند اگر قرار بود اینان بروند و دوره فرماندهی ببینند آموزش رزمی ببینند ، آموزش توپخانه ببینند شاید وقتها می خواست و دانشگاهها می خواست و جنگها می خواست تا تجربه كسب كنند شاید. ولی در این جنگ خیلی سریع و زود در كلاسهای درس رزمی و دانشگاهها را برای شما باز كردند و شما توانستید آموزشهای زنده و رزمی به دست آورید و آماده جنگها و عملیات بشوید پس بزرگترین سعادت این جنگ تشكل و آمادگی جنگی است یا پشتیبانی مردم در تمام شهرها چقدر موثر واقع شد . هیچ دولتی توان این را ندارد كه چند سال جنگ كند و این فقط دولت و ملت ایران بود كه با هم متحد بودند و جنگ را اداره كردند و حالا رژیم عراق دچار مشكلات اقتصادی داخلی شد چرا چون ملت با دولت خیلی ... نیست ولی شما ملت عزیز یاد گرفتید كه چگونه در هنگام جنگ پشتیبان دولت و رزمندگان خود باشید و در مدت كم این جبهه وسیع را كنترل كنید . این اتحاد در كلاسهای چندین ساعته هیچ وقت به دست نمی آمد . تجربیات شما رزمندگان كه به دست آوردید جنگ شبانه مشكل ترین جنگ هاست و هیچ ملتی نتوانستند مانند ایران این جنگها را در منطقه وسیعی انجام دهد و پیروز شود. تمام ژنرالهای ارتشهای بزرگ حیران شده اند از جنگهای شبانه شما كه چگونه این كارها را انجام می دهند . عملیات كوچكی نیست ارتفاعات زیاد ، شیب های تند ، عملیات انجام می شد به طرف اهداف می رفتند . هدفهای خود را پیدا می كردند جنگ می كردند و شهید می دادند و تصرف می كردند . مشكلاتی كه در شب پیش بیاید كافی بود ده نفر برای عملیات شبانه می رفت با كوچكترین مشكل هم دیگر را گم می كردند وتا صبح نمی دانستند به كجا بروند. هدایت عملیات شبانه بسیار مشكل است هیچ ارتشی قادر به انجام آن نیست در طول جنگ عراق هم خواست این كار را بكند اما نتوانست . جنگ در شب و پیشروی در شب نیاز دارد به قلب با ایمان ، عشق به خدا و رزم و جهاد در راه خدا . فرمانده كه نمی بیند كه افرادش به كجا می روند و با آن آموزشی كه به رزمندگان داده شد و یقین دارم كه این رزمندگان با ایمان و اعتقاد به خدا خودشان طالب برای این عملیات هستند تا كوهها و دشتها را پشت سربگذارند و ایمانی كه به خدا دارند و هدایت و رحمتی كه از طرف خدا و امام زمان داشتند و عملیات را انجام می دادند واین بزرگترین كار است . خیلی خیلی با ارزش است كه ساده من بیان می كنم پس این تجربیات و سازماندهی و تشكیلات كه پیدا كرده ایم و این تیپها و لشگرها و نیروهای مردمی و ارتش جای خود و با سازماندهی و كادر و سیستم تداركاتی و پشتیبانی مشخص تشكیل شده است و ملت ایران آماده هر گونه دفع دشمن است كه این از نعمتهای جنگ است و به هیچ وجه به این راحتی به دست نمی آید . شهدا اینان و دعاهایشان و شجاعتشان كه امام امت فرموده است با این شجاعتشان سنگرها را عطرآگین كرده اند . این جبهه جبهه امام زمان است جبهه سیدالشهدا است جبهه ای بود كه پر از الطاف الهی است كجا می توانیم پیدا كنیم جایی را كه این جوانان مسلمان ایران را تربیت كند . این گونه است تربیت اسلامی كجا می توانستیم پیدا كنیم ؟ این در دانشگاه به روی تمام جوانان باز شده و اینان یك معنویت و ایمان قلبی پیدا كردند كه روزی مانند امام حسین (ع) در جبهه های جنگ خون بدهند . یك معنویت و ایمان قلبی كه ملت مسلمان ایران توانستند با كمبود امكانات با این تجاوز جنگ كنند و هیچ كشوری را نمی توان پیدا كرد كه با این امكانات و ادوات قادر باشد بجنگد و پس این سازشها و صلح ها مابین ملتها برای چیست ؟ این تعداد تانك ها داریم این تعداد هواپیما داریم …… و دشمن نیز این تعداد دارد پس چون مال ما كم است چون نمی توانم دفاع كنم ، پس نمی جنگم اگر بخواهم روزی جنگ كنم این وسائل را زیاد می كنم بعد می جنگم … ملت مسلمان تربیت شده در مكتب اسلام و امام حسین و جوانان كه در جبهه تربیت شدند ایمانی پیدا كردند كه با توكل به خدا و بدون توجه به مادیات و امكانات با دشمن مقابله كردند و این در روی زمین بی سابقه است . بدانید كه یك سری ادوات داشتیم ولی بچه ها به این چیزها اتكا نكردند و من نصر الله … و خودشان را آماده می كنند كه مورد قبول الله باشند تا نصرت نصیب شان كند پس ما دیگر از خدا چه می خواهیم .اگر فقط در این دانشگاه معنویت درس داده می شد برای ما كافی بود و در رحمت به روی ما باز بود . جوانان شما خالصند خالصتر شدند ، پاكباخته می شوند و تمام وجودشان را فداكاری پر می كند عشق به امام حسین و نبرد در راه خدا .
می بینید جوانان خودتان را و رزمندگان آیا این بزرگترین نعمت نیست برای ما ؟ و مردم پشتیبان جبهه ها هم همینطور . شاید بد نباشد چند مورد برایتان بگویم . اگر بیایید و ببینید كه چه مسائلی در اینجا وجود دارد ؟ آن مادر پیر و تنهایی كه تمام اموالش یك كارتن یک در یک متر و تمام جهیزیه خود را كه تمام زندگی اش است برای جبهه می فرستد از جارو گرفته تا قندان … و نامه جان سوز كه تمام وجودش را در نامه قرار داده آیا این كم ارزش است ؟ آن مادر پیر اصفهانی كه در یك كیسه دو قرقره و چند سوزن می گذارد و می فرستد و می گوید به خدا دار و ندار من همین است قربان لباسهای پاره پاره شما بشوم بدوزید و مرا هم دعا كنید این كم ارزش است ؟ این یك دنیا است .كم نعمتی است ؟ این همان صحنه هایی است كه امام حسین به ما یاد داده. صحنه های شهادت. مردمان ما این گونه تربیت شده اند و جوانانی كه خون می دهند ، برادرشان در كنارشان شهید می شوند در محاصره می مانند بی آب و غذا می مانند ولی مقاومت می كنند و دنیا در حیرت است و این بزرگترین نعمت از وجود باز شدن دانشگاه جبهه بود . برای مردم ایران . و اما چند كلمه درباره عملیات والفجر چهار و یادی از شهدایی كه نامشان هست و شاید نباشد كه دردل ما جا دارند و بدانید چگونه جوانانی پرورش داده اید فقط در جبهه می توان دید ، چند كلمه راجع به عملیات والفجر چهار كه عملیاتی در منطقه ای به وسعت 160 كیلومتر منطقه كوهستانی در غرب ایران، یعنی كردستان از سردشت تا مریوان ادامه داشت.در سه مرحله انجام شده و یك مرحله تكمیلی انجام پیدا خواهد كرد اهدافی كه در نظر ما یك تكلیف شرعی است و ادامه جنگ و توضیحاتی كه قبلاً گفته شده .
از نظر نظامی می دانید كه شهرهای مریوان و بانه و جاده هایشان زیر دید عراق و توپخانه او می باشد كه حتی مریوان را با توپخانه می زند و چقدر ویرانی به جا گذاشت و بانه همینطور و جاده هایی را كه زیر آتش بود . توانستیم دست نیروهای بعثی را از این دو شهر كوتاه كنیم . دو، این كه بستن منطقه سردشت تا مریوان منطقه ای مرزی به خصوص جاده های اصلی و تصرف ارتفاعات كه نفوذ و تردد ضد انقلاب كه كلاً از عراق تدارك می دید از نظر آذوقه و مهمات ، آموزش و سازماندهی از عراق تأمین می شد این راهها بسته شد یكی از اهداف همین بود . یكی دیگر انهدام دشمن كه آنجا را تصرف كرده بود . بعدی آزادسازی مناطق و بخشها و پادگانها و ایجاد جبهه ای كه دشمن در شهرهای شیخ صادق و حلبچه و سردربندی خان و جاده هایی كه به آن طرف می رود و دارای اهمیت است تهدید می شد و رزمندگان جبهه جدیدی باز كردند برای عملیات تازه و تأمین مرز از ایرانشهر تا مریوان كه خدمتتان عرض شد . اینان سه مرحله عملیات كه انجام شد و از طرف آیت الله ملكوتی و دیگر عزیزان تبریز دیدند و وسعت عملیات و بزرگی و ارتفاعات صعب العبور و بدون جاده كه كیلومترها و ساعتها باید می روند تا فرجی حاصل شود فرج جنگیدن . اینها انسان را متحول می كند منطقه كوهستانی و صعب العبور ، بدون جاده كه رزمندگان خیلی سختی ها را متحمل شدند كوه نوردی وتداركات و پشتیبانی سخت به رزمندگان می رسید اینها مشخصه این عملیات بود . البته به قوه الهی سه مرحله انجام شد و اهداف به مرحله انجام رسید .اهداف و ارتفاعات به لطف الهی و امداد غیبی باز پس گرفتیم تمام این عملیات با امداد غیبی بود انسان چقدر توانایی دارد تا با این شرایط این كارها را انجام دهد اگر از پایین بالا را نگاه كنید لرزه به پایمان می افتد كه این ارتفاعات را این انسانها در تاریكی شب بالا بروند از روی سنگها و صخره ها جنگل ها و پیدا كردن جای مخفی شدن از دشمن و حمله ور شدن. بعد از یک الی دو ساعت جنگ اعلام كنند در ساعت سه كه متصرف شدند و به اهداف خود رسیدیم . اینها خارج از درك آدمی است برادران هم بیایند ببینند می فهمند كه قابل تصور نیست به هر حال تمام مواضع مشخص شده متصرف شدیم همان دشمنی كه سالها در آن مستقر بود . سنگر داشتند پایگاه داشتند و هلی كوپتر داشتند … آشپزخانه داشتند و آذوقه شان در آنجا بود . اگر این چیزها دست بچه های ما بود تمام قوای دشمن را تار و مار می كردند . به این اندازه تداركات كه دارویی ، غذایی و بهداشتی و مهماتی داشتند ولی به قوه الهی در عرض نیم ساعت متصرف شدیم . در مقابل بچه هایی كه هفت تا هشت ساعت پیاده را ه رفتند و كوهها را پشت سر گذاشتند با ترس و خستگی، تازه به این پایگاهها حمله كردند در عرض نیم ساعت باعث سقوط دشمن شدند . تكبیر .
برای من كه موضوع تازه ای بود و غیر قابل قبول جوانان شما در هر عملیاتی كه تعریف كردم صد برابر این مشكلات را داشتند . جوانان شما در عرض یازده روز سه مرحله عملیات را انجام دادند یعنی مرحله اول را انجام دادند و پایین آمدند یكی دو شب استراحت كردند و دوباره مرحله دوم و هر مرحله سخت تر از مرحله قبل من خودم تا به حال این چنین رزمندگانی در این جبهه ندیده بودم مگر انسان می تواند پای پیاده این همه برادران كوهنورد كه آمده بودند تا بسیجیان ما را آموزش دهند می گفتند از این قسمت نروید یا از این قسمت با احتیاط رد شوید و من می دیدم كه با انگشتان خود بالا می روند جوانان شما می گفتند كه تا این مراحل را تمام نكنیم آرام نمی نشینیم و این بود كه جنگ كردند و دوباره جنگ كردند و جوانان سه مرحله جنگ كردند كه بی سابقه بود . خارج از توان انسان است بعد در مرحله سوم با چه جنگیدند ؟ تمام قوای عراق تار و مار شدند . عراق در مرحله دوم وقتی شكست خورد تمام فرمانده های لشگر كه بیشتر كشته شدند یا اسیر شدند. چرا كه این رزمندگان با دلی پر از ایمان به خدا شبها چنان نفوذ می كردند كه دراولین سنگر فرماندهی لشگر را به هم می زند پس اول فرمانده تیپ را می كشند بعد بقیه دشمنان را . این كارها را انسان واقعاً قادر نیست انجام دهد . تیپ 605 گارد ریاست جمهوری عراق بود و چشم و چراغ صدام برای این كه به آنها نیرو دهد كه در خط مستقر بودند كه این لشگر تار و مار شد در مرحله اول یك لشگر و در مرحله دوم لشگر ، هرسین آماده شد تا جلوی نیروی اسلام را بگیرد . مجبور شد كه یك تیپی را كه كماندو بودند وارد عمل كند كه پاكباخته صدام بودند نمی دانم شاید لطف الهی بود چون وقتی اینها در منطقه ما وارد شدند در زمان عملیات عاشورا این تیپ بود و جوانانتان و رزمندگانتان در عرض دو ساعت آنها را چنان تار و مار كردند كه نه فرمانده داشت نه فرمانده گروهان. یا اسیر شدند یا كشته كه صدام با شرمندگی آنها را به بغداد فراخواند و روحیه هم كه آنطور و غنایم هم اینطور این ها را می گویم برای اطلاع . این تیپ چنان به هم خورد كه راه گریز نداشتند و بیشتر مقاومت می كردند چون بعثی بودند و در این عملیات تانكها و نفربرها خودرو همه جوره توپ های 110 میلی متری ، تفنگ و سلاح ، خمپاره انداز و مهمات كه بچه ها از جابجا كردن اینها خسته شدند و سلاحهای آتش زا كه برای اولین بار می دیدیم و دستشان فلج می شد در وقت استفاده از اینها ( انشا،الله ) كه وقتی شلیك می شد مانند آتش به جان رزمندگان می چسبید، انواع ماشینهای لودر و سنگرسازی ، دستگاههای مخابراتی .
بنام خدا
صحنه عملیات است و تشویق به جلو رفتن نكنیم كه نمی شود و برگردیم . سخته، زحمت داره ، امكان پذیر نیست. كسی كه تمام مسائل را با دیدگاه خود می سنجد خدا كمكش نمی كند . كسی كه در هر كار خدا را می بیند خدا كمكش می كند . قرآن برای ما مثالها، نه مثالها بلكه واقعیات را برای ما بیان كرد كه آنان كه خود را هیچ دانستند و همه كاره ، خدا را دانستند و در راه خدا وارد شدند نهراسیدند و هرچه خدا گفت انجام دادند و خدا هم كمكشان كرد .حضرت ابراهیم تك و تنها سرود توحید را سر داده . می گیرندش سختی ، شكنجه ، فشار ، برای اینكه گفته بتهای شما باطل است . ابراهیم دست بردار، چنین و چنانت می كنیم، نگو . حضرت ابراهیم : من از طرف خدا مأمور هستم .تهدیدش می كنند، اما ذره ای نمی هراسد چون خودش نیست و به خود فكر نمی كند . آتشی مهیا می شود، بعد داخل منجنیق قرارش می دهند و پرتش می كنند داخل آتش . حالا آتشی درست شود و به ما بگویند دست خود را روی آتش بگیر و دستور هم آمده كه دستت را نكش . امتحان كنید خود به خود دستش را عقب می كشد . اگر خود را تنها ببیند و متكی به الله باشد دیگر احساس می كند دستش نمی سوزد . حضرت ابراهیم را پرت می كنند در داخل آتش تا بیرون نیاید تا بسوزد، ما دیده ایم و فهمیده ایم كه آتش سوزاننده است و همه هم دیده اند و منكر نمی شوند، چون حضرت ابراهیم به خاطر خدا با آنها می جنگید. جوانی كه باید در آتش بسوزد ،می دانید خداوند چه می كند ؟ خدا به آتش دستور می دهد كه ای آتش برای ابراهیم سرد شو و پیامبر می فرماید و آیه قرآن است كه در آتش نمی سوزد . عجیب نیست ؟ خداوند آن ایمان را از حضرت ابراهیم می بیند و به آتش دستور می دهد سرد شو، اگر ذره ای شك در دل ابراهیم می افتاد گمان می كنم می سوخت ،در روایات حضرت جبرئیل سئوال می كند؛ آیا كمكی از ما نمی خواهی ؟ می گوید چه كار دارم. باز صدا می آید كه داری می افتی در آتش . می گوید آن كه مرا خلق كرده می بیند احتیاجی نیست من از او بخواهم . مگر خدا نمی داند كه با من چه می كنند ؟ من از خدا بخواهم ؟ پس خدا می خواهد، این را در جایی از تاریخ نگفته است، ابراهیمی بود ، آتشی شد ، چنان و چونان ،تاریخ خدا می خواهد به ما بگوید كسی كه ایمان داشته باشد و برود و در راه خدا قدم بگذارد از مشكلات، یعنی همان آتش سوزان دریا نیست كه انسان شنا بلد باشد و نجات پیدا كند، آتش بود برای مومن خدا آن را سرد می كند، خدا در صحنه های عملیات هم هست، درست است ،نه؟ مانند آتش ابراهیم ،عظمت اسلام و شرافت اسلام بر پایه اسلام در گروی رزمندگی رزمندگان اسلام است. حملات آنها و حضور آنها و باید به پیش بروند تا اسلام سرفراز بماند و عظمتش را حفظ كند. در این پیشرفتها و این جلو رفتن ها آتش هم هست . خمپاره های دشمن ، توپخانه دشمن ، تیربارهای دشمن، همان آتشی است كه آن زمان مشركین روشن كرده بودند . دستور الهی، پیشرفت دین خدا در این بود كه ابراهیم را حتی در آتش هم انداخته بشود برود و دم بر نیاورد و نترسد و نلرزد، پیشرفت اسلام در این حد كه رزمنده ای كه گفته شد برو و رفت، از آتش دشمن نترسد و نلرزد، نسل غریب خدا كجاست، همین جاست، زمانی كه آتش ابراهیم را نسوزاند یعنی اسلام پیروز شد بر دشمنان . بر آنان كه او را در آتش انداختند و شاهد سوختنش باشند، ولی نسوخت. یعنی بر آنها پیروز شد. نسل خدا در جبهه این است كه دژهای پوشالی دشمن این موانع و استحكامات دشمن این سدهایی كه در جلوی اسلام درست كردند شكافته شود و از بین برود . عظمت اسلام و سرفرازی پرچم اسلام امروز در گرو جنگ است كه ساده عرض كردم و مسائل جنگ هم در گرو پیش رفتن است نه ماندن و .... .
مسائل پیش رفتن هم در گرو ایمان شماست. رزمندگی واقعی شما و اعتقاد شما به این اندازه،دیگر منی نباشد، نخواهم كه در ذهنم زن و بچه ام بعضی ها هم برگردم شهرم، طوری در این موانع راه بروم كه تیری به من نخورد، یك ساعت تأخیر شد، دو ساعت تأخیر شد،حالا سرپا برم تا بمیرم، حال تأخیر شد كه شد، اصلاً این سیم خاردارها و مین گذاریها باز نشد برمی گردیم، مگر طوری می شود، بروم و بیخودی در آنجا بمیرم، پس زن و بچه هایم چه ،مدرسه و دانشگاهم چی، حضرت ابراهیم هم همینطور فكر كرد ؟ امروز پیشرفت اسلام، عظمت اسلام، در این است كه این دژها كه دشمن جلوی اسلام سد كرده را نابود كنیم . پیروزی نیروهای اسلام در كجاست ؟ در این است كه نیروهای اسلام از كربلا رد بشوند و به قدس برسند، زمان پیروزی آنجاست . مگر شعار می دهیم كه سرخود را كلاه بگذاریم، شعار میدهیم كه دل امام را دلخوش كنیم ؟ شعار می دهیم مردم را دلخوش كنیم، شعاره ؟ اگر این گونه باشد كه خیانتكاریم ، كذابیم ، دروغگوییم . اگر عمل است باید رد شویم، تا كی بمانیم پشت اینها، خودمان از این سیم خاردارها می توانیم رد شویم ؟ نه نمی توانیم، اگر گنجشك را هم از این طرف بفرستیم، از آن طرف پرهایش گیر می كند و نمی تواند درآید، پس ما می توانیم به این سادگی از اینجا رد شویم، خودمان نمی توانیم باید برای كسی كه ادعا می كنیم انجام دهیم كه خود او این كار را انجام می دهد، طوری در صحنه عملیات باید راه برویم، تلاش كنیم كه آن آتش دشمن را بی خاصیت كند، تركش بشود بی خاصیت تیر، به ما نخورد اگر خدا بخواهد نمی شه ؟ لابد قلبمان نمی خواهد با قاطعیت جواب دهد . شاید احساس نكردی ندیدی ولی عشق آیات قرآن فقط این باشد كه خدا صابر است،قدرت مطلق است چگونه قدرت مطلق است ؟
در قرآن آمده تنها بودم، به خاطر نان نبود، بلكه به خاطر خدا بود،در آتش هم نسوختم و نصرت هم بهش دادند و ما كه مدافع شرافت اسلام هستیم و چشمهای زیادی به ما دوخته شده است ،بدانید كه شما تك و تنها نیستید و كسی هم نیستید، حسن است و حسین است و شهری است، نه شما اگر با دید بصیرت برگردید و به پشت نگاه كنید میلیون ها چشم خواهید دید كه به شما نگاه می كنند، به راه رفتن شما، به جنگیدن شما، به ایمان شما ، باید آمادگی خیلی جدی باشد، قلب ها خیلی محكم باشد و توجه جدی باشد، تغییر باید بكنیم، بله فكر كنیم و خوب هم فكر كنیم، ولی وقتی در صحنه وارد می شویم پیشرفت اسلام را می بینیم كه با سرعت تمام باید از این استحكامات بگذریم، حتی اگر سرپا باشد ، شدیدترین آتش توپخانه باشد، تیربارهای دشمن هم كار كنند، باید به سرعت از اینجا بگذریم و این با سرعت گذشتن از اینجا حكم است برای ما و سست رفتن ما زمین گیر شدن ما ، و به محض شنیدن خمپاره به زمین افتادن ما و خوابیدن و دنبال سنگر گشتن و گودال كندن و یكی دو ساعت در آنجا ماندن تا ببینیم چه می شود و آتش زیاد و نمی شود پیش رفت ،اینها همه اش مسائلی است كه انشاالله دست خدا به مانزدیك باشد و فاصله ای نباشد ( بین ما و خدا ) و بگوید كه این بنده برای خودش می خواهد از اینجا بگذرد حالا خودش تلاش كند آیا می تواند ؟ ولی اگر دست خدا پایین باشد ،دشمن زبون می شود، تیرش اثر نمی كند و شما خواهید دید كه می توانید رد شوید و چیزی تان نشده، این آمادگی است كه ما خودمان در وجودمان درست باید بكنیم، برای آغاز عملیات شرط اول و اساسی : یقین داشته باشیم كه خداوند قادر است و خیلی از كارهایی كه ما تصور می كنیم كه سخت است، در مقابل قدرت او هیچ سخت نیست، بلكه آسان است و فقط شرطش این است كه خودمان را آماده كنیم كه در آن لحظه به عقب رفتن فكر نكنیم ما را فرستاده اند جلو كه دست نیروها را بگیریم و راهنمایی كنیم و از این راه ببریم، به شما نگفتند كه می روید آن وسط تیری می آید و به شما می خورد یا این كه می دانستند كه دشمن تیربار دارد، مگر نمی دانستند تیربار و تفنگ دارد و خمپاره و آتش انبوه دارد اگر می دانستند به شما می گفتند برگردید، نه ،اگر می دانستند دیوانه نبودند كه شما را بفرستند زنده بودن ما در گرو رفتن است ، كه می خواهیم در زیر پای كفار له نشویم ،باید برویم باید این دژها و استحكامات شكافته شود و قابل شكافته شدن هم هست، اگر به قدرت خدا ایمان نداشته باشیم نمی شود ،مثال همان گنجشك، اگر قلب ها آماده باشد و این باور به ایم