ديگر به آب دجله نسيم مي وزد
و در سكوت منطقه فرياد مي زند
ديگر به خون تمام بلم ها نشسته اند
رنجيده خاك و غروب حرف مي زند
ديگر كسي نماند ز گردان خط شكن
بخفته اصغر قصاب ، حرفي نمي زند
ديگر ز «باكري » ام نيست رد پيكري
در خون نشسته دجله تلاطم نمي كند
ديگر تمام شد بدر و فشار محاصره
قايق بسوخته و پرستو نمي پرد.
* با تشکر از وبلاگ انصار الشهدا